مىخواستيد از پنجهها و دندانهاى شيرى بىپروا و هراسانگيز ( يعنى خليفه پيشين ) بربائيد .
شما كه امناء او و مورد اعتماد او بوديد هميشه با الفاظ مختلف در يك معنى واحد اتفاق مىكرديد و بدين گونه انديشهء او را به سوى خواستهء خويش متمايل مىساختيد . باطل خود را با حق او در مىآميختيد . او مطيع شما بود در حالى كه شما نسبت به او عصيان مىورزيديد و موافق شما بود در صورتى كه مخالف او بوديد .
از اين گونه كارها كه پيش از اين كرديد در گذشتيم .
اينك خداوند سبحان بيم و هراسى را كه شما به وجود آورده بوديد به امن و آسايش و فقرى را كه شما به بار آورديد به غنا و باطل شما را به حق تبديل كرده و فرمانروائى نصيبتان ساخته كه از لغزش در مىگذرد و پوزش را مىپذيرد . مواخذه نمىكند مگر كسى را كه در گناه اصرار ورزد و انتقام نمىكشد مگر از كسى كه كار بد را پيگيرى كند و از آن دست باز ندارد . به شما فرمان مىدهد كه دادگر باشيد و اين را از شما مىخواهد . همچنين شما را از بيداد و ستم منع مىكند و به خاطر ستمگرى نكوهش و توبيخ مىنمايد . از خداى بزرگ مىترسد و شما را نيز از مكر او مىترساند .
به خداى بزرگ اميدوار است و شما را نيز به فرمانبردارى از او واميدارد .
راههائى بپيمائيد كه خلفاى خداوند بر روى زمين و امناى او در ميان مردم پيمودند ، و گرنه نابود مىشويد . و السلام . »
هنگامى كه او درگذشت در خانهاش هزارها نامهء سربسته يافتند كه هيچكدامش را نگشوده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٨