تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
در آن جا فرود آمد و لشكريان خويش را به ولايت ملك مسعود صاحب آمد ، فرستاد . اين سربازان حصن منصور و حصن سمكاراد ، و حصن‌هاى ديگرى را گشودند . صاحب آمد كه چنين ديد ، به ملك اشرف نامه نگاشت و بار ديگر به همدستى و موافقت با او پرداخت . در نتيجه ، ملك اشرف كسى را به نزد كيقباد فرستاد تا او را ازين حال آگاه سازد و به وى بگويد كه آنچه از صاحب آمد گرفته ، به وى باز پس دهد . ولى كيقباد اين پيشنهاد را نپذيرفت و اين كار را نكرد و گفت : « من نمايندهء ملك اشرف نبودم كه به من امر و نهى كند ! » در همين هنگام بود كه ملك اشرف به دمشق رفت تا با برادر خويش ، ملك معظم ، صلح كند . از آن جا به لشكريانى كه در ديار جزيره داشت فرمان داد تا چنانچه كيقباد ، ملك روم ، در انديشهء خويش پافشارى كرد ، صاحب آمد را يارى دهند و حقش را از كيقباد بگيرند . لشكريان ملك اشرف به پيش صاحب آمد رفتند كه تازه سپاه خود و كسانى را كه در شهرها داشت و شايستهء جنگ بود گرد آورده بود . او پس از شكستى كه از كيقباد خورد با سربازان ملك اشرف و سپاهيانى كه خود فراهم كرده بود به جنگ با لشكريان كيقباد ، ملك روم ، شتافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت