او برادرزادهء شيخ ورام بود .
عموى او مسلمانى پارسا و نيكوكار از مردم حله سيفيه بود .
حسام الدين امير الحاج ، ميان مكه و مدينه از حاجيان جدا شد و روانه مصر گرديد .
يكى از دوستانش براى من حكايت كرد كه آنچه او را به فرار واداشت اين بود كه در راه خرج بسيار كرده و خليفه نيز به او كمك زيادى نكرده بود .
وقتى او حاجيان را ترك گفت و گريخت ، حاجيان از حمله تازيان بيابانى سخت بيمناك شدند . ولى خداوند موجبات بيم و هراس ايشان را بر طرف ساخت و در سراسر طول راه هيچ كس ايشان را به وحشت نينداخت تا سالم به مقصد رسيدند . فقط بسيارى از شترهاى ايشان بر اثر غده بزرگى كه در مىآوردند نابود شدند و تنها اندكى از آنها سالم ماندند .
در اين سال ، در ماه « آب » ( كه برابر است با شهريور ماه ) همراه با رعد و برق ، بارانى سخت باريد و آنقدر ادامه يافت كه سيل در دشتها روان گرديد و همهء راهها را گل و لاى فرا گرفت .
بعد ، از عراق و شام و جزيره و ديار بكر خبر رسيد كه در آن نواحى نيز چنين بارانى باريده است ، و پيش ما ، كه در موصل بوديم ، هيچ كس نيامد مگر اين كه گفت در اين تاريخ در شهر او همچنين بارانى آمده است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧