و استقامتى كه عقلها را به حيرت مىانداخت ، ممتاز بود .
او منجنيقهائى پيرامون شهر بر پا ساخت و پى در پى شهر را سنگ باران كرد تا بخشى از ديوار آن را فرو ريخت .
ولى مردم شهر آن را از نو ساختند .
جلال الدين در برابرشان همچنان پافشارى و ايستادگى كرد و تا اواخر ماه جمادى الاول سال 627 از محاصرهء خلاط دست برنداشت .
سرانجام به پيشروى پرداخت و پيشروى به سوى شهر را پى در پى ادامه داد تا اينكه روز يكشنبه بيست و هشتم جمادى الاول با سرسختى و خشونت و تحمل تلفات سنگين آن جا را گرفت چون يكى از سرداران خلاط خيانت ورزيد و شهر را تسليم كرد .
پس از چيره شدن جلال الدين بر شهر ، سردارانى كه در آن جا مىزيستند ، از قلعهاى كه شهر داشت بالا رفتند و در آن دژ به دفاع از خويش پرداختند .
اما جلال الدين پيكار با ايشان را همچنان پيگيرى كرد ، و به روى مردم شهر شمشير كشيد و از آنان هر كه را كه يافت ، كشت .
از شمارهء مردم خلاط كاسته شده بود چون برخى از ايشان از بيم جان و برخى ديگر از شدت گرسنگى شهر را ترك گفته و رفته و برخى نيز از كميابى يا نايابى خواربار و خوراك ، مرده بودند .
مردم خلاط گوشت گوسپند مىخوردند ، بعد گاو ، سپس گاوميش ، آنگاه اسب ، بعد خر ، و سرانجام استرها و سگان و گربه گربهها را خوردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٣