« در سراسر شام دژى استوارتر از دژ تو نيست و تو اندوختهاى بيرون از شمار در اين جا گرد آوردهاى ، براى چه مىخواهى اين دژ را بگذارى و پيش او به روى . اين كار درستى نيست . »
ولى او اصرار داشت كه از آن دژ فرود آيد . يارانش نيز به اسرار مىخواستند او را از اين كار باز دارند .
سرانجام گفت :
« بگذاريد من بروم . و گرنه خود را از اين قلعه به زير خواهم افكند . »
آنان كه چنين ديدند از او دست برداشتند و او با گروهى اندك از دژ فرود آمد و پيش ملك كامل رفت . . .
ملك كامل او را گرفت و نگاه داشت تا هنگامى كه شهر حماة و قلعهء آن را به برادر بزرگتر خويش ، ملك مظفر ، تسليم كرد و در دست او تنها قلعهء بارين باقى ماند كه به وى تعلق داشت .
اين صلاح الدين حكم كسى را پيدا كرد كه با دست خود گور خود را كند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢١