ملك كامل كه اين خبر را شنيد برايش پيام فرستاد و دستور داد كه شهر را به برادر بزرگتر خويش تسليم كند زيرا پدرش وصيت كرده و او را جانشين خود ساخته است .
ولى او گوش نداد و اين كار را نكرد .
در اين باره با ملك معظم ، فرمانرواى دمشق نيز گفتوگوهائى شد . اما كار به جائى نرسيد .
همين كه ملك معظم درگذشت و ملك كامل به شام رفت و دمشق را گرفت ، لشكرى به حماة فرستاد و آن جا را در سوم ماه رمضان محاصره كرد .
فرماندهى اين لشكر با اسد الدين شيركوه ، صاحب حمص ، و سردار بزرگى بود كه فخر الدين عثمان نام داشت .
با اين دو سردار پسر ملك منصور محمد بن تقى الدين نيز كه در نزد ملك كامل به سر مىبرد ، همراه بود .
محاصرهء حماة چند روز طول كشيد .
ملك كامل تازه از دمشق حركت كرده و در سلميه اردو زده بود و مىخواست از آب بگذرد و به شهرهاى جزيره ، مانند حران و غيره ، برود .
همين كه ملك كامل در سلميه اردو زد ، صلاح الدين قلج ارسلان ، صاحب حماة ، از دژ خويش فرود آمد و پيش او رفت .
انگيزهء اين كار هيچ چيز جز خواست خداى بزرگ نبود ، زيرا صلاح الدين به ياران خود گفت :
« مىخواهم از اين دژ فرود آيم و پيش ملك كامل بروم . »
به او گفتند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٠