و زمين كه اين حق است چنان كه مىگويى .
آمد به تو حديث مهمانى ابراهيم [ 38 - ر ] گرامى كردگان ؟
چون در رفتند بر او گفتند : سلام . گفت : سلام بر شما گروهى ناشناس .
ميل كرد ( 1 ) با اهلش ، آورد گوسالهاى فربه .
نزديك كرد به ايشان ، گفت : نمىخورى ؟
بيافت ( 2 ) از ايشان .
ترسى ، گفتند : مترس . مژده دادند او را به غلامى دانا .
روى نهاد زنش در جماعتى ( 3 ) ، بزد بر رويش و گفت زنى نازاينده .
گفتند چنين ، گفت خداى تو او محكم كار و داناست .
گفت : چيست كار شما اى فرستادگان ؟
گفتند : ما را فرستادند به گروهى گناهكاران .
تا فرو فرستيم برايشان سنگها از گل .
نشان كرده به نزديك خداى تو براى اسراف كنان .
برون آورديم آن را كه بودند در آن جا از مؤمنان .
نيافتيم در آن جا [ 38 - پ ]
هامش
( 1 ) . آج : نهان رفت .
( 2 ) . آج : پس نهان كرد در دل خود .
( 3 ) . آج : در آواز كردن بود .