بخورى از درختى از زقّوم .
و پر بازكنى ( 1 ) از آن شكمها .
بازخورى و راى ( 2 ) او از آب گرم .
بازخورى خوردن شتران تشنه .
اين نزل ايشان باشد روز جزا .
بيافريديم شما را چرا راست و باور ندارى ؟
ديدى به آنچه مىريزى ( 3 ) شما آب ؟
شما آفرينى ( 4 ) آن را يا ما آفرينيم ؟
ما تقدير كرديم ميان شما مرگ و نيستيم ما سبق برده .
بر آن كه بدل كنيم مانند شما و بيافرينيم شما را در آنچه ندانى .
و دانستى شما آفريدن نخستين ، چرا ياد نكنى ؟
مىبينى آنچه مىكاريد ؟
آيا شما مىرويانى آن را يا ما رويانندهايم ؟
[ 126 - پ ]
اگر خواهيم كنيم آن را پوسيده همه روز باشي ( 5 ) اندوهگن .
ما گرانباريم .
بل بى روزىايم .
مىبينى آن آب كه مىخورى ( 6 ) ؟
هامش
( 1 ) . آج : پر باز كنيد .
( 2 ) . آج : واراى .
( 3 ) . آج : ديديد آنچه ميراندند .
( 4 ) . آج : آفرينيد .
( 5 ) . آج : باشيد .
( 6 ) . آج : مىبينيد آن آب كه مىخوريد .