دنيا و اوجال آن ( 1 ) خواست . قاسم گفت : اندوه زوال نعمت و خوف عاقبت ( 2 ) .
نصر آبادى گفت : غم تكليف دنياوى و دينى از تدابير احوال خود و سياست نفس خود .
چون از آن برهند گويند : * ( الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ) * ، خداى ما آمرزنده گناهان است و شاكر طاعت . عبد اللَّه عمر گفت : از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه گفت :
ليس على اهل لا إله الَّا اللَّه وحشة في قبورهم و لا محشرهم ( 3 ) و لا منشرهم و كأنّى انظر ( 4 ) باهل لا إله الَّا اللَّه يخرجون من قبورهم و ينفضون التّراب عن وجوههم و يقولون : الحمد للَّه الَّذى اذهب عنّا الحزن انّ ربّنا لغفور شكور ( 5 )
، [ نيست بر اهل لا إله الَّا اللَّه وحشتى در گورهاشان و نه در محشر و منشرشان ، و پندارى كه من در اهل لا إله الَّا اللَّه مىنگرم كه از گورها برخيزند ، خاك از روى مىفشانند و مىخوانند اين آيت : * ( الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ ) * - الآية ] ( 6 ) .
* ( الَّذِي أَحَلَّنا ) * ، آن خداى كه فرود آورد ما را به سراى اقامت . المقامة بالضمّ ، المصدر و بالفتح الموضع و هو ايضا الجماعة ، يعنى سرايى كه از او رحلت نبايد كردن ما را . * ( مِنْ فَضْلِه ) * ، از فضل و نعمت خود * ( لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ ) * ، به ما نرسد در آن جا رنجى و به ما نرسد در آن جا ماندگى .
ضحّاك بن مزاحم گفت در اين آيت كه : چون اهل بهشت در بهشت شوند ولدان و خدم پيش باز آيند ( 7 ) بمانند مرواريد [ 44 - پ ] پوشيده داشته خداى تعالى فريشتهاى را بفرستد با هديهاى از خداى تعالى و كسوتى از لباس اهل بهشت تا در او پوشانند او خواهد تا در بهشت شود ، گويند : بر جاى باش يك ساعت فريشته مىآيد با ده انگشترين ( 8 ) هديهاى از خداى تعالى هر انگشترى در انگشتى كند از آن او .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : او .
( 2 ) - آج ، لب : عافيت .
( 3 ) - آج : يحشرهم .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : ندارد .
( 5 ) - آج ، لب ، افزوده : گفت :
( 6 ) - اساس و آب افتادگى دارد ، از دا افزوده شد .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : از پيش ايشان باز آيند .
( 8 ) - آج ، لب : انگشترى .