صالح است كه ما در قحط افتاديم ، صالح گفت : * ( طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّه ) * ، اى فالكم ، و المعنى عملكم الَّذي جرّ اليكم شوم القحط و مضرّته ، يعنى آن عمل كه كردى از كفر و معصيت كه شومى آن به شما رسيد ، آن بنزديك خداست مكتوب مدوّن ، خداى را آن فراموش نيست ، و اين به سبب آن است . * ( بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ ) * ، بل شما قومى ( 1 ) كه شما را اختبار و امتحان مىكنند به خير و شر ، و مثله قوله : وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً ( 2 ) . . . ، اين قول عبد اللَّه عبّاس است ، و اين موافق لغت است .
محمّد بن كعب القرظيّ ( 3 ) گفت : فتنه به معنى عذاب است ، يعنى عذاب مىكنند شما را به اين گناه كه مىكنى .
بعضى دگر گفتند كه : شما را به من امتحان كردهاند ، تا از شما كه باشد كه به من ايمان آرد ، تا به ثواب رسد يا كافر شود تا ( 4 ) عقوبت كنند ! * ( وَكانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ ، ) * در شهرستان قوم صالح نه مرد بودند از اشراف ايشان ، فساد آن ولايت از ايشان بود ، و هيچ صلاح كار نمىبستند ، و نامهاى ايشان اين است : قدار بن سالف ( 5 ) ، و مصدع بن دهر ، و اسلم ، و رهمى ( 6 ) ، و رهيم ، و دعمى ، و دعيم ، و قتال ، و صداق ( 7 ) .
* ( قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّه ) * ، اين نه كس گفتند كه قوم صالح را كه : سوگند بخورى به خداى ، و اين لفظ امر است و اگر چه از روى صيغت مشتبه است به لفظ ماضى . و بعضى دگر گفتند : فعل ماضى است و محلّ او نصب است بر حال ، اى قالوا متقاسمين باللَّه .
و در قراءت عبد اللَّه مسعود « قالوا » نيست تا اين لفظ حال باشد از يفسدون ( 8 ) و لا يصلحون متقاسمين . * ( لَنُبَيِّتَنَّه ) * من البيات ( 9 ) ، سوگند خوردند كه ما شبيخون بريم به سر او و او را بكشيم به شب و اهلش را ، و اين قراءت عامّهء قرّاء است .
هامش
( 1 ) . قومى / قوميى ، آب ، آز ، مش ، كا : قومى ايد .
( 2 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 35 .
( 3 ) . آط : الاقرظى ، به قياس به نسخه آب ، تصحيح شد .
( 4 ) . آط : يا ، به قياس با نسخهء مش تصحيح شد .
( 5 ) . آل : قدر بن سالف .
( 6 ) . كا : رهمتى .
( 7 ) . آج ، آل : صداف .
( 8 ) . چاپ شعرانى ( 8 / 412 ) : حال باشد از او ، بل حال است از : « يفسدون و لا يصلحون » اى يفسدون .
( 9 ) . آط : من السّيات ، به قياس با نسخهء مش ، تصحيح شد .