بيارند ، و مالشان قسمت كنند .
رسول - عليه السّلام - گفت :
لقد حكمت فيهم به حكم اللَّه من فوق سبعة ارقعة
، در ايشان به حكم خداى حكم كردى از بالاى هفت آسمان .
آنگه بفرمود تا ايشان را به زير آوردند و در سراى زنى از بنى النجار باز داشتند ، و از آن جا كه بازار مدينه است بفرمود تا چند خندق بكندند و ايشان را بياوردند ، و ايشان هفتصد ( 1 ) مرد بودند ، و گفتند : نهصد . و امير المؤمنين على را و زبير را نصب كرد ( 2 ) به آن كه ايشان را گردن مىزدند و در آن خندقها ( 3 ) مىانداختند . حيىّ اخطب در ميان ايشان بود ، و حلَّهاى پوشيده داشت بر خويشتن پاره پاره كرده بود تا كس از او بر نكند . بيامد و پيش رسول خداى بايستاد و گفت : و اللَّه ما لمت نفسي في عداوتك و لكن من يخذل اللَّه يخذل .
آنگه روى به قوم كرد و گفت : كتاب و قدر و ملحمة كتبت على بني اسرائيل .
آنگه پيش رفت تا گردنش بزدند . يكى در حقّ او گفت - نام او جبل بن جوّال ( 4 ) الثعلبى - شعر :
لعمرك ما لام ابن اخطب نفسه
و لكنه من يخذل ( 5 ) اللَّه يخذل
لجاهد ( 6 ) حتّى بلغ النفس عذرها ( 7 )
و غلغل ( 8 ) يبغى العز كل مغلغل ( 9 )
[ 252 - ر ] عروة بن الزبير روايت كرد از عايشه ، گفت : در اين واقعه از جملهء زنان يك ( 10 ) زن را بكشتند ، و او پيش من بود بازى مىكرد و مىخنديد و حكايت خود مىكرد ، در ميانه يكى از وراى حجره آواز داده كه : كجاست فلانه ؟ او گفت : اين جاست . گفت : بيرون ( 11 ) آى . او برخاست همچنان خندان . گفتم ( 12 ) : كيست اين كه تو
هامش
( 1 ) . لب ، مش : هفصد .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : كردند .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : خندق .
( 4 ) . اساس : حواس ، ديگر نسخه بدلها : ندارد ، با توجّه به ضبط كلمه در منابع و مآخذ ، تصحيح شد .
( 5 ) . آب : يخذله .
( 6 ) . اساس : به صورت « يجاهد » هم خوانده مىشود ، آب : مجاهد ، كا : فجاهد .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : جهدها .
( 8 ) . آب ، مش : قلقل .
( 9 ) . آب ، مش : مقلقل .
( 10 ) . آط ، آب ، مش : يكى .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : برون .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، گفتند .