كودكان پيش او باز شدند و در روى او ( 1 ) بگريستند ، او را دل بسوخت بر ايشان .
گفتند : روا باشد كه نه ( 2 ) بر حكم محمّد فرود آييم . گفت : من گفتم ( 3 ) روا باشد به زبان ، و لكن اشارت كردم به دست به حلق ، يعنى اگر فرود آيى بكشد شما را ، و اين معنى به تعريض اعلام مىكردم ( 4 ) تا بدانستم ( 5 ) كه آنچه مىكنم ( 6 ) خيانت است با خداى و رسول .
گفت : بيامدم و با پيش رسول نرفتم ، راست با مسجد رسول رفتم و خويشتن در ستونى بستم و با خداى عهد كردم كه من در زمين بنى قريظه نباشم و در جايى كه با خداى و رسول خيانت كردم .
چون باز گشتن من نزديك رسول ( 7 ) دير شد ، از احوال من ( 8 ) بپرسيد ، قصّه او را بگفتند ، گفت : اگر پيش من آمدى ، من براى او ( 9 ) استغفار كردمى ، اكنون چون برفت و خويشتن ببست من او را نگشايم تا خداى توبهء او بپذيرد ( 10 ) . پس از آن خداى توبهء او بپذرفت ( 11 ) ، و جبريل آمد و رسول را خبر داد . و او ( 12 ) در حجرهء امّ سلمه بود ، سحر گاهى ( 13 ) امّ سلمه گفت : رسول - عليه السّلام - بخنديد . من گفتم : يا رسول اللَّه ! دندانت خندان باد ، چرا بخنديدى ؟ گفت : خداى تعالى قبول توبهء ابو لبابه فرو فرستاد .
من گفتم : يا رسول اللَّه ! روا باشد كه من بروم و او را بشارت دهم ؟ گفت : روا باشد ، و اين پيش از آيت حجاب بود .
گفت : من برفتم تا به در مسجد ( 14 ) كه بر حجرهء من بود آواز دادم و گفتم : يا با لبابه ! ابشر فانّ اللَّه قد تاب ( 15 ) عليك .
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : و در او .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : ما .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : آييم او گفت .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : اعلام كرد .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ابو لبابه گفت دانستم .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : كه آن .
( 7 ) . آط ، آب ، مش : چون باز گشتم با رسول ، آج ، لب ، كا : چون باز گشتم دير شد رسول عليه السلام .
( 8 ) . ديگر نسخه بدلها بجز كا : ندارد .
( 9 ) . آج ، لب : آمدى او را ، مش : آمدى از بهر او .
( 10 ) . آج ، لب ، مش : نپذيرد .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : بپذيرفت .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : و رسول .
( 13 ) . ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 14 ) . آط ، آب ، مش : مسجدى .
( 15 ) . آط ، آب ، آج ، لب اللَّه .