گفت ( 1 ) : هيچ دانى تا با سيّد ما كعب بن اسد ( 2 ) چه كردند ؟ ثابت گفت :
بكشتند او را . گفت : حال سيّد به دو و حضر به چه رسيد ؟ حيىّ اخطب گفت :
گردنش ( 3 ) بزدند . گفت : سيّد آل شمر ( 4 ) را چه كردند ؟ گفت : بكشتند . گفت : بنو كعب و بنو عمرو را چه كردند ؟ گفت : همه را بكشتند . گفت : يا ثابت ! به حقّ آن منّتى كه مرا بر تو است كه مرا به ايشان در رسانى كه مرا ( 5 ) در زندگانى خيرى نيست ( 6 ) پس از ايشان . ثابت دست بداشت تا او را نيز بكشتند ، و ثابت بن قيس در اين باب گفت - شعر :
وفت ذمّتي انّي كريم و أنّني
صبور اذا ما القوم جازوا عن الصّبر
و كان زبير اعظم النّاس منّة
علىّ فلمّا شدّ كوعاه بالأسر
أتيت رسول اللَّه كيما أفكّه
و كان رسول اللَّه يجري بما ( 7 ) يجري
و رسول - عليه السّلام - فرموده بود تا : هر كس كه موى بر آورده باشد او را بكشند ، اعنى موى عانه . و آنگه بفرمود تا : مالهاى ايشان بياوردند و قسمت كردند ، سوار را دو سهم و پياده را يك سهم ، و خمس ( 8 ) آن بيرون كردند و رسول - عليه السّلام - بر مستحقّان خمس قسمت كرد .
و در لشكر رسول سى و چهار اسب بودند ، و اوّل غنيمت كه افتاد رسول را كه ببخشيدند و قسمت كردند غنيمت بنى قريظه بود ، آنگه سبى و بردگان ايشان را بر دست سعد بن زيد به نجد فرستاد تا بفروختند و به اسب و سلاح بدادند و با پيش رسول آوردند ، و رسول - عليه السّلام - از زنان ايشان كنيزكى بر گرفت نام او ريحانه بنت عمرو بن خنافه ، و او را به بردگى مىداشت و مىخواست تا اسلام آرد تا بر او
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش يا ثابت .
( 2 ) . اساس : كعب بن اسيد ، به قياس با نسخه بدلها و با توجّه به مآخذ خبر ، تصحيح شد ، كا : كعب بن اخطب .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : گردنشان .
( 4 ) . اساس : شمر ، آط ، آب ، آج ، لب ، مش : شمود ، چاپ شعرانى : ( 9 / 143 ) : سمؤال ، مآخذ خبر : سموال سموأل . ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 415 زير نويس ح ) ، كا : سمر .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش بى ايشان .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : خير نباشد .
( 7 ) . اساس : يجر النا ، به قياس با نسخهء آب ، تصحيح شد .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش از .