انا ابو الشّبل و ذو العرنين
اخو النّبىّ المصطفى الأمين
كارزار مىكرد و رايت مىداشت تا ملعونى در آمد و ضربهاى زد » و دست چپش نيز بيفگند . چون هر دو دستش بيفگندند ، او از خويشتن طمع برداشت و دانست كه بى دست قتال نتوان كردن . روى به جانب مدينه كرد و گفت : السّلام عليك يا رسول اللَّه ، سلام مودّع لا سلام زائر ، و اين بيتها انشاء كرد - شعر :
اقرأ السّلام على النّبىّ و قل له
انّ ابن عمّك قد ثوى مقتولا
بأسنّة الكفّار تحت عجاجة
تسفي عليه به الرّياح مهيلا
قطعت يداه و فصّلت اوصاله
منه و زايله الوصول ( 2 ) فصولا
اجلى العداة و غادروه بقفرة
لا يستطيع مع الغزاة قفولا
فاليك يرسل في سلام مودّع ( 3 )
يا خير من بعث الاله رسولا
آنگه گرد ( 4 ) او در آمدند و به تيغ و نيزه او را بگرفتند و ( 5 ) بكشتند ، و نيزهها در او زدند ، و او را به نيزهها از زمين برداشتند ( 6 ) و بر هوا رفع كردند ، خداى تعالى او را زنده گردانيد و به جاى دو دست او را دو پر داد تا در هوا بپريد و بر آسمان شد ، و در بهشت با فريشتگان مىپرد ، و از اين جا او را جعفر طيّار خوانند .
رسول - عليه السّلام - از اين جا بيامد و دلتنگ و رنجور به كشتن پسر عمّ ، و به در سراى جعفر آمد ، و اسماء بنت عميس در خانهء جعفر بود و در بزد . اسماء گفت :
كيست ؟ گفت : رسول خداست . بدويد و در بگشاد . رسول - عليه السّلام - گفت : يا اسماء ! كودكان جعفر را پيش من آر . او كودكان را جامه پوشانيد و پيش پيغامبر برد . پيغامبر - عليه السّلام - يكى را بر ران راست نشاند و يكى را بر ران چپ . و دست بر سر ايشان فرو مىآورد ( 7 ) مىگريست .
اسماء گفت : يا رسول اللَّه ! اين چيست كه با فرزندان من مىكنى ، چنان كه با يتيمان كنند ؟ رسول - عليه السّلام - بگريست و گفت : يا اسماء ! خداى تو را مزد دهاد
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب : ضربتى بزد .
( 2 ) . لب : الفصول .
( 3 ) . چاپ شعرانى ( 9 / 131 ) : بالسّلام مودّعا .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : گردش .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : و تيغ و نيزه بر او گرفتند و او را .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب : به نيزه از زمين بر بودند .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : فرو مىكرد .