آمد كه رسول - عليه السّلام - مرا گفته بود : هيچ چيزى ( 1 ) مكن تا با پيش من آيى ( 2 ) .
چون ابو سفيان آن باد و آن سختى ديد ، گفت : يا قوم ! هر كسى كه آن جا كه هستى دست ( 3 ) همنشين خود گيرى و بنگرى تا كيست . من دست يكى گرفتم و گفتم : تو كيستى ؟ مرا گفت : يا سبحان اللَّه ، مرا نمىشناسى ؟ من فلان بن فلانم ، مردى بود از هوازن ( 4 ) . ابو سفيان گفت : يا معشر قريش ! ما در اين ( 5 ) كه هستيم نه به سراى مقاميم ( 6 ) ، و اسبان و چهار پايان ما سقط شدند ، و بنو قريظه و بنو النّضير و عدهء ما را خلاف كردند ، و من بخواهم رفتن ( 7 ) ، از بى هوشى ( 8 ) بر خاست و بر شتر نشست و عقال او نگشاد ( 9 ) ، و شتر بر انگيخت و خواست تا براند . چون شتر نمىتوانست رفتن ، از آن پس بدانست كه شتر عقال دارد . فرود آمد و عقال شتر بگشاد .
و بنو غطفان چون بديدند كه قريش برفتند ، ايشان نيز برفتند و خداى تعالى به ترس ايشان را هزيمت كرد . من باز آمدم و رسول را خبر كردم . رسول - عليه السّلام - شادمانه شد و بخنديد و مرا به خويشتن نزديك كرد و گفت : اين جا در پايان من بخسب . من بخفتم و رسول - عليه السّلام - گوشهء جامهاش ( 10 ) بر من افگند ، و من پاى او در ( 11 ) سينه گرفتم و بخفتم ، فذلك قوله : * ( فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْها ) * .
* ( وَكانَ اللَّه بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً ) * ، و خداى به آنچه شما مىكنى بينا و داناست ( 12 ) .
* ( إِذْ جاؤُكُمْ ) * ( 13 ) * ( ) * ، يعنى اذكروا نعمة اللَّه عليكم اذ جاؤكم ، [ ياد كنى نعمت خداى بر شما ] ( 14 ) چون آمدند به شما . * ( مِنْ فَوْقِكُمْ ) * ، از بالاى شما ، يعنى از بالاى وادى از جانب مشرق . و آنان كه از بالاى وادى آمدند ، مالك بن عوف النّضرىّ بود و عيينة بن حصن الفزاريّ با هزار مرد از غطفان ، و طليحة بن خويلد الاسدىّ ( 15 ) با ايشان بود با بنى
هامش
( 1 ) . ط ، آب ، آج ، لب ، مش : چيز ، كا : حركت .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : نيايى .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : هر كسى دست .
( 4 ) . آط ، آب ، مش : اهوازن .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش جا ، كا : در زمين .
( 6 ) . آط ، آب ، مش : و مقام خوديم ، آج ، لب : و مقام خود .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا و .
( 8 ) . چاپ شعرانى ( 9 / 123 ) : پى هوسش .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ناگشاده ، كا : نگشوده .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : جامهء خويش .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : بر .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بوده است .
( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا * ( مِنْ فَوْقِكُمْ ) * .
( 14 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 15 ) . آط : طلحة بن جلود الاسرى .