را بر شما اين امان نيست ( 1 ) . گفتند : چون ندهى ، ما نيز با شما دست يكى نداريم ، و خذلان در ميان ايشان افتاد ، و خداى تعالى آن شب بادى عظيم بفرستاد بر ايشان سرد و سخت چنان كه خيمههاى ايشان بدريد و طنابها بگسست ، و ذلك قوله : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّه عَلَيْكُمْ ) * ، گفت : ياد كنى اى مؤمنان نعمت خداى بر شما بر سبيل تذكير و تنبيه گفت : * ( إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ ) * ، چون آمد به شما لشكرهايى ( 2 ) يعنى احزاب با ( 3 ) جماعات قريش و مكّيان و غطفان و بنى قريظه و بنى النّضير .
* ( فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً ) * ، بفرستاديم بر ايشان بادى .
مفسّران گفتند : باد صبا بود
لقوله - عليه السّلام : نصرت بالصّبا و اهلكت عاد بالدّبور
، گفت : مرا به باد صبا نصرت كردند و عاد را به باد دبور هلاك كردند . و « صبا » ، آن باد بود كه چون روى به در خانه كعبه دارى برابر روى تو جهد ، و « دبور » برابر صبا باشد . * ( وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْها ) * ، و لشكرهايى كه شما نديدى ايشان را از فريشتگان .
اهل سير گفتند : فريشتگان آن روز فرود آمدند و لكن كار زار نكردند .
مفسّران گفتند : خداى تعالى بادى بفرستاد سرد ( 4 ) سخت كه طنابهاى خيمههاى ايشان ( 5 ) بگسست ، و خيمهها ( 6 ) بدريد ، و آتشهاى ( 7 ) ايشان بكشت ، و ديگها ( 8 ) بيفگند ، و اسپانشان ( 9 ) برميدند ، و خداى تعالى ترس در دل ايشان افگند ( 10 ) ، و فريشتگان از جوانب لشكرگاه ايشان تكبير كردند تا سيّد هر قبيله قوم خود را مىگفت :
از بر من مروى ، مرا نگاه دارى .
محمّد بن كعب القرظىّ گفت ، جوانى از اهل كوفه گفت حذيفه يمان را گفتم :
يا با عبد اللَّه ! شما رسول خداى را ديدى ، و با او صحبت داشتى ( 11 ) ، چگونه بودى با او ؟
.
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش جهودان .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : لشكرها .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : به .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا و .
( 5 ) . آج ، لب : طنابهاى ايشان .
( 6 ) . ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : آتش .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ديگهاى ايشان ، كا : ديگهاشان .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب : اسپان ايشان .
( 10 ) . آب ، مش : انداخت .
( 11 ) . آط ، كا : كردى / كرديد ، مش : داشتيد / داشتى .