بستانيم و پيش تو فرستيم تا همه را گردن بزنى ( 1 ) ، آنگه دست با تو يكى كنيم تا ايشان را از زمين و ديار خود برانيم ، يا به قتل و استيصال هلاك كنيم او راضى شده است و قرار ميان ايشان اين است . من شما را خبر كردم تا هشيار باشى ( 2 ) و كودكى را از آن خود به ايشان ندهى كه ايشان با شما غدر خواهند كردن .
آنگه به غطفان آمد و همچنين بگفت و عهد بستند ( 3 ) [ 245 - پ ] كه اين حديث پوشيده دارى . بگفتند همچنين كنيم .
چون او برفت ابو سفيان و جماعت قريش و رؤوس ( 4 ) غطفان كس فرستادند به جهودان كه : ما اين جا چرا موقوفيم ؟ اين نه شهر و زمين ماست و ما را هر روز خرج بسيار است ، اگر كارى را آمدهايم فردا آغاز بايد كردن و ( 5 ) با اين مرد به قتال بر آويختن ، و اين شب ( 6 ) شنبه بود در ماه شوّال سنهء خمس من الهجرة .
جهودان جواب دادند كه : فردا روز شنبه است ، و ما عادت نداريم كه روز شنبه كارى كنيم كه ما وقتى در شنبه كارى كرديم ما را نكبتى رسيد كه پوشيده نيست .
و دگر آن كه ما كارزار نكنيم تا از شما وثيقتى و استظهارى نداريم ، و آن براتى ( 7 ) باشد از مردمان ( 8 ) شما كه بر ما فرستى تا ما را امان باشد كه شما بنروى و ما را در دست ايشان ( 9 ) رها نكنى ، چه ما از اين معنى مستشعر مىباشيم ، و ( 10 ) اين شهر شهر ماست و شما غريبى اين جا ، و اگر شما به روى ما را با محمّد طاقت نباشد ، بايد كه ما بر بصيرتى باشيم .
قريش و غطفان چون اين ( 11 ) بشنيدند گفتند : آنچه نعيم مسعود گفت درست است ( 12 ) .
آنگه پيغام دادند كه ( 13 ) : و اللَّه كه ما از مردان خود كودكى را به شما ندهيم ، و ما
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش تا .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : شما را هشيار كردم تا بر خبر باشى .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب : بستاند .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : رؤساى .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش فردا .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : روز .
( 7 ) . آب ، آج ، لب ، كا : نوايى ، مش : لواى .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : مردان ، كا : اشراف .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : محمّد ، كا : خصم .
( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : چه .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش سخن .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : راست گفت .
( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : دادند و گفتند .