منصوب بود ، نحو رأيت زيدا ، براى آن كه نگويند : رأيت الرّجلا در هيچ حال ، نه در حال وصل و نه در حال وقف .
و باقى قرّاء به « الف » خواندند در وقف و بى « الف » در وصل ، و گفتند :
رؤوس الايات جارى مجراى اسجاع باشد و جارى مجراى قوافى در اشعار . پس در وقف « الف » بايد و در وصل نبايد چنان كه در ميان بيت اگر افتد بى « الف » گويند .
* ( هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ ) * ، گفت : آن جايگاه ( 1 ) مؤمنان را امتحان و ابتلا كردند .
و معنى ابتلا گفتهايم از خداى تعالى ، و آن كه تكليف ، همه صورت امتحان دارد .
* ( وَزُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً ) * ، و بجنبانيدند ايشان را جنبانيدنى سخت .
* ( وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ ) * ، عامل در اين چند « اذ » ( 2 ) كه برفت آن است كه در اوّل آيات گفت : * ( اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّه عَلَيْكُمْ إِذْ . . . ) * ، گفت نيز ياد كنى ، چون گفتند منافقان يعنى معتّب بن قشير ( 3 ) و اصحاب او . * ( وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ) * ، و آنان كه در دل ( 4 ) ايشان بيمارى بود و شكّ و ضعف اعتقاد . * ( ما وَعَدَنَا اللَّه وَرَسُولُه إِلَّا غُرُوراً ) * ، گفتند :
خداى و پيغامبر ( 5 ) ما را وعده ندادند مگر غرور و فريفتن .
* ( وَإِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ ) * ، و ياد كنى نيز چون گفتند گروهى از ايشان يعنى از منافقان : * ( يا أَهْلَ يَثْرِبَ ) * ، اى اهل مدينه .
ابو عبيده گفت : يثرب نام ولايتى است ، و مدينه از جملهء آن است . * ( لا مُقامَ ) * ( 6 ) * ( لَكُمْ ) * ، جاى مقام نيست شما را آن جا ( 7 ) ، * ( فَارْجِعُوا ) * ، باز گردى ( 8 ) . و حفص عن عاصم خواند : [ 246 - پ ] « لا مقام » ، به ضمّ الميم ، يعنى لا اقامة لكم ، شما را ايستادن آن جا صلاح نيست ، برگردى و با خانههاى خود شوى .
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب : اين جايگه ، كا : آن جايگه .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : آيت .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، مش : . . . بن قريش ، چاپ شعرانى ( 9 / 125 ) : . . . بن قيس .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : دلهاى .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : خداى تعالى و پيغامبرش .
( 6 ) . اساس : و ديگر نسخه بدلها : مقام ، به قياس با متن قرآن مجيد ، تصحيح شد .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ايستادن صلاح نيست .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بر گردى و با خانه خود شوى ، كا : باز گرديد .