جاى و حصن خود بر انگيختند و به يارى در خواستند ، و حكم ايشان دگر است و حكم شما دگر . ايشان مردمانى غريباند ( 1 ) و ولايتى و مالى و ملكى ندارند اين جا ، و شما را سراى و خانه و ( 2 ) املاك اين جاست ، و زنان و فرزندانتان ( 3 ) اين جااند ، و ايشان را زنان ( 4 ) و فرزندان به زمين ديگرند . اگر فرصتى و غنيمتى باشد بربايند و با شهرهاى خود شوند ، و اگر كسرى و شكستى بر شما باشد ( 5 ) بروند و شما را با محمّد رها كنند ، آنگه كشتن و غارت و آوار بر شما باشد نه بر ايشان ، و آنگه شما با محمّد طاقت ندارى . چون ايشان رفته باشند مصلحت در آن است تا از ايشان استظهار وثيقتى و براتى نستانى به هيچ وجه دست با ايشان يكى ( 6 ) نكنى در قتال محمّد . گفتند : نكو گفتى و نصيحت كردى .
آنگه از آن جا بيامد و بنزديك بو سفيان ( 7 ) رفت و جماعت قريش و گفت : شما كه قريشى ، دوستى ( 8 ) من شما را و ميل من به شما شناخته و مفارقت و مباينت ( 9 ) با محمّد براى دين ، و من امروز سخنى شنيدهام ( 10 ) واجب ديدم شما را از آن آگاه بكردن ( 11 ) تا احتياط كنى كار خود را و اين سرّى است با من عهد كنى كه پوشيده دارى .
گفتند : و آن چيست ؟ گفت : بدانى كه ( 12 ) جهودان بر اين كه كردند پشيمانند و مىخواهند تا اين آمدن ( 13 ) را به اين جا تلافى كنند . پيغام فرستادهاند به محمّد كه : ما بر اين آمدن پشيمانيم و از ميان ما و تو عهدى هست ما بر سر آنيم ( 14 ) اگر از ما راضى شوى به آن كه ما از قريش و غطفان به علَّت وثيقت و استظهار جماعتى اشراف و اماثل را
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، كا : مردمانىاند اين جا غريب ، آج ، لب : مردمانىاند آن جا غريب .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا اسباب .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب : و زنان و فرزندان اينان ، كا : و زنان و فرزندان شماى .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : زن .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا ايشان .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : با ايشان دست يكى .
( 7 ) . آط ، آب ، كا : ابو سفيان .
( 8 ) . آب ، مش : قريشيد دوستى ، آج ، لب : قريشى دوستيد .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش من .
( 10 ) . آج ، لب : شنيدم .
( 11 ) . آط ، آج ، لب ، مش : كردن .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش آن .
( 13 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش شما .
( 14 ) . آط ، آب ، كا : بر سر آن عهديم .