نيكوى ( 1 ) كن چنان كه نيكوى ( 2 ) كرد خداى با تو ( 3 ) ، و مجوى تباهكارى در زمين بدرستى كه خداى دوست ندارد تباهى كنندگان را .
گفت بدرستى كه بدادند ما را اين بر دانشى كه نزديك من است ، اى نمىداند ( 4 ) كه ( 5 ) خداى هلاك كرد از پيش او از گروهان ( 6 ) ، آن را كه او سختتر بود از او بنيرو و بسيارتر بود به خواسته و سپاه ؟ و نپرسند از گناهان ايشان گناهكاران را .
[ 192 - پ ]
پس بيرون آمد بر گروه خويش در آرايش خويش ، گفتند آنان كه خواهند زندگانى اين جهان : اى كاشكى ما راستى ( 7 ) [ مثل ] ( 8 ) آنچه بدادند قارون ( 9 ) را ، بدرستى كه او خداوند بهرهاى است بزرگ .
و گفتند آنان كه دادندشان ( 10 ) دانش ، واى بر شما ثواب خداى بهتر است آن را كه ايمان آرد ( 11 ) و كند نيكى ( 12 ) و فرا آن نرسد ( 13 ) مگر صبر كنندگان .
پس به زمين فرو برديم او را و سراى او را به زمين ، نبود او را از هيچ گروه كه يارى كنند او را از فرود خداى ، و نبود از داد بستانندگان ( 14 ) .
هامش
( 2 - 1 ) . آط ، آب ، مش : نيكويى .
( 3 ) . آط : و اتو / با تو .
( 4 ) . آج ، لب : نمىدانست .
( 5 ) . آج ، لب : آن كه .
( 6 ) . آط : امّتان ، آب : قرنها ، آج ، لب : اهل هر زمان .
( 7 ) . آط : كاشكى بودى ما را .
( 8 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 9 ) . اساس : قرون اقارون .
( 10 ) . آط : بدادند ايشان را .
( 11 ) . آط ، آج ، لب : ايمان آرند .
( 12 ) . آط ، آج ، لب ، آل : و عمل نيكو كنند .
( 13 ) . آط : و پيش نبرند ، آب ، آج ، لب : و تلقين نكنند .
( 14 ) . آط ، آج ، لب ، آل : از جمله كينه كشان .