و نبودى ( 1 ) تو يا محمّد به جانب فرو شدن گاه آفتاب و ماه و ستارگان ( 2 ) ، چون بگزارديم و فرموديم به موسى - عليه السّلام - كار ( 3 ) ، و نبودى ( 4 ) تو از حاضران آن جا .
و لكن ما بيافريديم گروهان ( 5 ) ، پس دراز گشت بر ايشان زندگانى و نبودى ( 6 ) تو يا محمّد درنگ كننده در اهل مدين ( 7 ) كه مىخواندى بر ايشان آيتهاى ما ، و لكن ما بوديم فرستندگان .
و نبودى ( 8 ) تو يا محمّد سوى كوه طور چون ندا كرديم ما ، و لكن اين آگاه كردن تو را رحمتى است از خداوند تو تا بيم كنى گروهى را كه نيامد بديشان از هيچ بيم كننده از پيش تو ، تا مگر ايشان پند پذيرند .
و اگر نه آن بودى كه چون رسيد بديشان مصيبتى بدانچه فرا پيش داشت دستهاى ايشان ، پس گويند اى خداوند ما ! چرا نفرستادى به ما پيغمبرى ( 9 ) تا پسر وى كرديمى آيات تو را ، و بوديمى ما از مؤمنان .
پس چون آمد بديشان حق از نزديك ما ، گفتند چرا ندادند ( 10 ) او را مانند آنچه دادند موسى را ، اى ( 11 ) نه كافر شدند بدانچه دادند موسى را - عليه السّلام - از پيش ، گفتند دو جادواند موسى و هارون پشت به هم باز نهاده ، و گفتند كه ما به همه كافرانيم .
هامش
( 8 - 6 - 4 - 1 ) . اساس : نه بودى / نبودى .
( 2 ) . آط ، آج ، لب ، آل : به جانب مغرب ، آب : به طرف آفتاب فرو شدن .
( 3 ) . آج ، لب ، آل : كار وحى .
( 5 ) . آج ، لب ، آل : جماعتى .
( 7 ) . آب ، آل : مدينه .
( 9 ) . آط : پيغامبرى .
( 10 ) . آب ، مش : ندادى .
( 11 ) . آب ، مش : آيا .