در آور دست خويش اندر جيب خويش تا بيرون آيد سپيد ( 1 ) نورانى از جز علَّتى ، و با خود آر بر خود را ( 2 ) كه گستردهاى از ترس عصا ، و اين عصا و دست سپيد ، دو حجّت است از خداوند تو - عزّ و علا - به سوى فرعون و گروه او ، بدرستى كه ايشان بودند و هستند گروهى فاسقان .
گفت موسى : اى خداوند من ! بدرستى كه من بكشتم از ايشان يكى را ، مىترسم كه بكشند مرا .
و برادر من هارون او فصيحتر است از من به زفان ( 3 ) ، بفرست او را با من يارى كه راستگوى دارد مرا ، بدرستى كه من مىترسم كه به دروغ دارند مرا .
گفت خداى تعالى قوى ( 4 ) كنم بازوى تو را به برادر تو ، و كنم شما هر دو را حجّتى و معجزهاى ، نرسند ( 5 ) به شما به آيتها و حجّتهاى ما ، شما و هر كه پسروى ( 6 ) كند شما را غلبه كنندگان باشند ( 7 ) .
پس چون آورد ( 8 ) بديشان موسى - عليه السّلام - حجّتها و آيتهاى ما را هويدا ، گفتند : نيست اين مگر جادوى فرا بافته ، و نشنيديم اين از پدران ما پيشينيان ( 9 ) .
و گفت موسى - عليه السّلام : خداوند من داناتر است بدان كس كه آورد ( 10 ) راه راست و دين حق از نزديك او و آن كس كه باشد او را سر انجام نيك و بهشت جاويد بدرستى كه او رستگارى نيابند ستمكاران .
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، آل ، آل ، مش : سفيد .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل : بالت را ، مش : دست خود .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل ، مش : زبان .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل : سخت .
( 5 ) . اساس : نه رسند / نرسند .
( 6 ) . آج ، لب ، آل : پيروى .
( 7 ) . آج ، لب ، آل : غلبه كنندهاند .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل ، مش : آمد .
( 9 ) . آط ، آج ، لب ، آل : پدران اوّل ما .
( 10 ) . مش : آمد به .