- عليه السّلام - خداى تعالى يادش داد تا نگفت ( 1 ) ، فذلك قوله : * ( فَيَنْسَخُ اللَّه ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ) * .
حسين بن الفضل ( 2 ) گفت : اين « تمنّى » از باب تمنّى است كه حديث النّفس گويند آن را ، و رسول - عليه السّلام - در دل خود تمنّا مىكرد كه : چه بودى كه اين مال و نعمت و تمكين و ساز ( 3 ) كه اين كافران راست مرا و اصحاب مرا بودى ! و اين تمنّا به وسوسهء شيطان بود ، خداى تعالى ازالت و نسخ آن كرد به اعلام او رسول را كه : صلاح ما در اين است تا رسول دلخوش شود ، فهذا معنى التّمنّى و النّسخ و اختلاف اقوال ( 4 ) العلماء - و اللَّه اعلم بمراده ، و حقيقة التّمنّى قول القائل - شعر :
لمّا كان ليته لم يكن
و لمّا لم يكن ليته كان
و او قسمى است از اقسام كلام ، كسى گويد : كاشكى تا اين كه هست نبودى ! و يا : كاشك ( 5 ) آن كه نيست ، بودى ! [ 56 - ر ] اين تمنّا باشد ، و آنان را كه گمان بردند كه « تمنّى » ، معنى باشد در دل ، از آن جا ( 6 ) غلط باشد ( 7 ) ايشان را كه مردم بيشتر تمنّايى كه كنند در دل دارند و به حديث النّفس با خود گويند ، از آن جا كه در تمنّا محال بسيار افتد ، و عاقل روا ندارد كه تمنّاى محال بر زبان مىراند .
و « تمنّى » در كلام عرب تلاوت نيز باشد ( 8 ) ، و تمنّى ، نيز دروغ باشد و منه قول عثمان بن عفّان : ما تمنّيت منذ اسلمت ، تا مسلمان شدم دروغ نگفتم ، و منه قول بعض العرب لابن دأب ( 9 ) و هو ( 10 ) يحدّث : ا هذا شىء ( 11 ) رويته ام شىء ( 12 ) تمنّيته ، اى اختلقته و افتعلته . ابن دأب حديث ( 13 ) روايت مىكرد ، يكى از جملهء عرب او را گفت :
هامش
( 1 ) . آج ، لب : بگفت .
( 2 ) . آج ، لب : حسن بن الفضل .
( 3 ) . آط ، آج ، لب ، مش : يسار ، آب ، آز : يسيار .
( 4 ) . اساس : احوال ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها : تصحيح شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : كاشكى .
( 6 ) . آج ، لب كه در تمنَّاى محال بسيار افتد .
( 7 ) . آط ، آب ، آز ، مش : افتاد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها چنان كه گفتيم .
( 9 ) . اساس : الاب ، با توجّه به معنى عبارت و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 10 ) . مش : و هذا .
( 11 ) . آط ، آج ، لب : نبى .
( 12 ) . ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : حديثى .