امّا آنچه ايشان روايت كردند ، بر آن وجه محال است ، امّا ممكن باشد كه بعضى مشركان كه جاى ايشان به رسول نزديك بود ، چون رسول - عليه السّلام - ذكر آلهه و اصنام ايشان كرد ، ايمن نبود ( 1 ) كه او چيزى گويد كه ايشان را دلتنگ كند از نقيصهء ايشان سبق برد و اين كلمات بگفت ، آنان كه دور بود مقام ايشان گمان بردند كه اين رسول گفته است ، با يكديگر نقل كردند .
و وجه نسبت اين را با شيطان دو وجه باشد ، يكى آن كه : آن گوينده را شيطان خواند از آن جا كه از شياطين انس بود ، دگر آن كه ( 2 ) : اين وسواس ( 3 ) و اغراء و اغواء ، شيطان ( 4 ) گفت .
امّا در « تمنّى » ، دو قول گفتند ، بعضى گفتند : معنى او تلاوت و خواندن است ، قال الشّاعر :
تمنّى كتاب اللَّه اوّل ليلة
و آخره لا قى حمام المقادر
و * ( أَلْقَى الشَّيْطانُ ) * ( 5 ) ، در ميان قراءت بر اين وجه باشد كه گفتيم ، و آن قول ( 6 ) كه گفتيم اوّل بار محكى است از عبد اللَّه عبّاس و سعيد جبير و ضحّاك و محمّد بن كعب القرظىّ و محمّد بن قيس ، و صحيح اين است كه بيان كرديم . و دليل بر صحّت اين قول آن است كه ، معلوم است كه از عادت ايشان اين بود كه : چون رسول - عليه السّلام - قرآن خواندى ، ايشان در آن ميانه لغز ( 7 ) گفتندى و شعر خواندندى تا رسول را به غلط افگنند و ( 8 ) هر كسى استماع قراءت او نكند ، چنان كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد : وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيه لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ( 9 ) .
مؤرّج گفت : « تمنّي » به لغت قريش فكر باشد ، يعنى رسول - عليه السّلام - فكر كردى و انديشه كردى در آلاء و نعماء خداى ، شيطان در خاطر او افگندى تا او را
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : نبودند .
( 2 ) . مش او به .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : به وسواس .
( 4 ) . مش : شياطين .
( 5 ) . چاپ شعرانى القاء شيطان .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : قولى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : لفظ .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها تا .
( 9 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 26 .