كرديم او را و برهانيديم او را از غم و همچنين برهانيم مؤمنان را .
و زكريّا چون ندا كرد خداى خويش را ( 1 ) ، خداى من ! رها مكن مرا تنها و تو بهترين وارثانى .
اجابت كرديم او را و بداديم او را يحيى و نيك كرديم او را اهلش را ( 2 ) كه ايشان به شتاب دويدى ( 3 ) در خيرها ، و بخواندندى ( 4 ) ما را به رغبت و ترس ، و بودند ما را تضرّع كننده .
و آن ( 5 ) كه نگاه داشت اندام خود را ، در دميديم ما در او از روح ما و كرديم او را و پسر او را علامتى براى جهانيان .
اين امّت شما يك امّتاند ، و من خداى شماام مرا پرستى .
ببريدند كارشان ميان ايشان ، همه با ما آيند . [ 41 - پ ] ( 6 )
و هر كه كند ( 7 ) از نيكها و او مؤمن بود كفرانى نباشد سعى او را ، و ما براى او بنويسيم .
و حرام است بر شهرى كه ما هلاك كرديم آن را كه ايشان باز نيايند .
تا بگشايند يأجوج و مأجوج را ، و ايشان از هر بلندى فرو ( 8 ) مىآيند .
هامش
( 1 ) . آب كه اى .
( 2 ) . آط ، آب ، آج ، لب : جفت او .
( 3 ) . آط : ايشان بود مىشتافتند ، آب ، آج ، لب : ايشان بودند كه مىشتافتند .
( 4 ) . آب : مىخواندندى .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب زن .
( 6 ) . اساس : و من ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، با توجّه به متن قرآن مجيد ، تصحيح شد .
( 7 ) . آط ، آج ، لب : عملى ، آب : كارى .
( 8 ) . آب ، آج ، لب : فرود .