بكنند ( 1 ) كه چرا گفتى ( 2 ) منكر كردى ، و اين بر حقيقت منكر نبود چه غرض او ( 3 ) صلاح بود . امّا قوله : * ( شَيْئاً إِمْراً ) * او نكرا ، مشروط است ، يعنى اگر براى آن كردى تا مردمان كشتى غرق شوند منكر باشد . و گفتند : كارى كرد ( 4 ) كه ظاهرش منكر است و ما باطنش نمىدانيم . گفتند : او چند جاى ( 5 ) كشتى را سوراخ كرد و موسى - عليه السّلام - جامه در او مىافگند ( 6 ) . چون چند جاى شكسته بود باستاد و اصلاح مىكرد به خرقه و قير و آنچه آلت آن باشد . موسى را از آن به عجب آمد كه ندانست غرض او چيست . و گفتند : إمر ، كارى باشد فاسد كه يؤمر بتركه ، فعل به معنى مفعول ، كالذّبح و النّقض و النّكث ، و منه رجل إمر اذا كان ضعيف الرّأى يحتاج الى أن يؤمر بصلاحه . - و اين وجهى قريب است از روى اشتقاق .
خضر او را گفت : نگفتم تو را كه صبر ندارى و دشخوار » آيد بر تو صبر كردن ! موسى گفت : * ( لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ ) * ، مرا مؤاخذه و معاتبه مكن به آنچه فراموش كردم .
عبد اللَّه عبّاس گفت : نسيان به معنى ترك است اين جا ، اى بما تركت من عهدك ، چنان كه در قصّهء آدم گفت : فَنَسِيَ ( 8 ) . . . ، اى ترك و گفتند : مراد آن است :
لا تؤاخذني بما يشبه ( 9 ) النّسيان ، براى آن كه با قرب آن مدّت موسى فراموش نكرده ( 10 ) بود . و گفتند : موسى نگاه كرد آن جا كه او كشتى بشكست چند جاى و آب در كشتى نمىآمد بدانست كه آن معجز است و او براى صلاح ( 11 ) كرد عذر خواست . * ( وَلا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً ) * ، اى لا تكلفني عسرا ، مرا تكليف سخت مكن . و قيل :
لا تلحقنى . و اصل ( 12 ) تغشيه است من قولهم : رهقه الفارس اذا غشيه و رهقه الدّين ( 13 ) اذا
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : نكنند .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 3 ) . آج ، لب : از آن .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كردى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها آن .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : مىآگند .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : دشوار .
( 8 ) . سورهء طه ( 20 ) آيهء 115 .
( 9 ) . اساس : نسيه ، به قياس با نسخه آط ، و اتفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بكرده .
( 11 ) . آب ، آط ، آز : از براى صلاحى .
( 12 ) . آط كلمه .
( 13 ) . آط : الَّذين ، آج ، لب : الَّذى .