بندهاى را يافتند از بندگان ما ، يعنى خضر را - و نام اوليّا بن ملكان ( 1 ) بود - و خضر لقبش بود براى آنش خضر خواندند ( 2 ) .
أبو هريره روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه : او را براى آن خضر خواندند كه او بر پوستينى ( 3 ) سپيد نشست در بر ( 4 ) او سبز شد .
مجاهد گفت : براى آنش خضر خواندند كه چون نماز كردى پيرامن ( 5 ) او به گياه سبز شدى .
عبد اللَّه بن المبارك گفت كه ، ابن جريج گفت : موسى - عليه السّلام - خضر را يافت بر طنفسهاى ( 6 ) سبز نشسته بر روى آب ، بر او سلام كرد .
عبد اللَّه عبّاس گفت از ابىّ كعب كه : موسى - عليه السّلام - به خضر رسيد - و او خفته بود - جامهاى بر خويشتن گرفته - موسى بر او سلام كرد ، او برخاست و گفت : و عليك السّلام يا نبىَّ بنى اسرايل . موسى او را گفت : تو چه دانى كه من پيغامبر بنى اسرائيلم ؟ گفت : آن كه تو را به من ره نمود ، مرا اعلام كرد احوال تو .
سعيد جبير گفت : چون موسى به خضر رسيد ، خضر نماز مىكرد . چون سلام بداد ( 7 ) موسى بر او سلام كرد ، او گفت : سلام عادت شهر ما نيست . آنگه بنشستند و حديث مىكردند ، مرغكى بيامد و منقار در آن دريا زد و قطرهاى آب برداشت و در پر ماليد و برفت . خضر موسى را گفت : دانى كه اشارت در اين چيست ؟ گفت : نه .
گفت : جهانيان در علم بنى اسرايل عاجزاند ، و بنى اسرايل در علم تو ، و تو در علم من . آنگه علم همه جهان و علم بنى اسرايل و علم تو و علم من به اضافت با علم خداى تعالى نيست الَّا به مقدار آن كه اين ( 8 ) قطرهء آب كه اين مرغك از دريا برداشت .
در خبر است كه : موسى جعفر ( 9 ) را - عليهما السّلام - پرسيدند كه : خضر عالمتر بود
هامش
( 1 ) . آب ، آز : بليا بن ملكان ، آج : يليا بن ملكان ، لب : بلسا بن ملكان .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : پوستين .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : در زير .
( 6 - 5 ) . همهء نسخه بدلها : طبقهاى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : سلام باز داد .
( 8 ) . آب ، آز : آن يك .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : موسى بن جعفر .