روى در زيادت ( 1 ) داشت و مىافزود ( 2 ) * ( لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً ) * ، كارى منكر آوردى ، يعنى ظاهر او منكر است ، چه كشتن نفسى كه او را گناه ندانند صورت منكر دارد تا بدانند كه مستحقّ كشتن است .
امّا بر قول آن كه گفت : غلام بالغ [ بود ] ( 3 ) و كافر و راهزن و مفسد و مستحقّ كشتن ، در آيت سؤالى نباشد . و امّا بر قول آن كس كه گفت : غلام نا بالغ بود ، جواب او از او ( 4 ) آن است كه ، بلا خلاف خضر او را به فرمان خداى كشت ، و هيچ فرقى نباشد ميان آن كه خداى تعالى فريشتهاى را بفرمايد تا جانش را بردارد و ميان آن كه پيغامبر را گويد به تيغ بكش او را ، كه در هر دو حال بعضى مكلَّفان را در آن اعتبار و لطف باشد و مقتول را بر خداى تعالى عوض .
و ابن عامر و نافع في رواية الاصمعىّ و ابو بكر عن عاصم خواندند : نكرا ، به ضمّ « نون » و « كاف » و باقى قرّاء به تسكين « كاف » خواندند ، و هما لغتان : كالرّعب و الرّعب ، و الخلق و الخلق .
خضر موسى را گفت : * ( أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ ) * ، نگفتم ( 5 ) تو را كه تو با من صبر ندارى ! گفت : اكنون شرط ميان من و تو آن است كه ، اگر تو را چيزى ديگر پرسم يا بر تو اعتراض كنم ، دگر با من صحبت مكن ( 6 ) كه تو در كار من به عذر رسيدى و معذور باشى به ترك صحبت من ، چه آن از من باشد نه از تو .
* ( فَانْطَلَقا ) * ، از آن جا برفتند تا به دهى رسيدند . * ( اسْتَطْعَما أَهْلَها ) * ، از اهل آن ديه ( 7 ) طعامى خواستند بر سبيل ضيافت . ايشان را طعام ندادند و ميزبانى نكردند . از آن دروازه در رفتند تا به ديگر دروازه بيرون آمدند كه كس ايشان را يك تا ( 8 ) نان نداد .
بنزديك آن دروازه ديوارى بود ويران ( 9 ) . وهب گفت : طول آن ديوار در هوا صد گز بود .
قتاده گفت : كانت شرّ قرية ، بترين دهها ( 10 ) دهى بود كه مهمان را حرمت نداشتند ( 11 ) و
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : زيادتى
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مىفزود .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : جواب از او .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : نه من گفتم .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : صحبت مدار .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ده .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : تاى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : بيران .
( 10 ) . آب ، آز : ديهها .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : نداشتندى .