و كن مرا وزير از اهل من .
هارون برادر من .
قوى كن به او پشت من .
و انباز گردان او را در كار من .
تا تسبيح كنم ( 1 ) تو را بسيارى .
و ياد كنم ( 2 ) تو را بسيارى .
كه تو به ما بينايى .
گفت : بدادم حاجت تو اى موسى .
و ما منّت نهاديم بر تو يك بار ديگر .
چون وحى كرديم به مادر تو آنچه وحى كردند ( 3 ) .
كه در انداز او را در تابوت ، پس در انداز آن را در دريا ( 4 ) بيفگند او را دريا به كناره بگرفت ( 5 ) او را دشمن من و دشمن او ، و افگندم بر تو دوستى از من ( 6 ) ، بكنند بر چشم من .
( 7 )
چون رفت خواهرت مى ( 8 ) گفت :
آيا راه نمايم شما را بر آن كس كه او را در خود پذيرد ( 9 ) ؟ باز داديم تو را با مادرت تا روشن شود چشمش و اندوه ندارد ، و بكشتى تنى را برهانيديم تو را از غم و بيازموديم تو را آزمودنى ، پس مقام كردى سالها در اهل مدين ، آنگه آمدى بر اندازهاى موسى .
هامش
( 2 - 1 ) . آب : كنيم ، كه با ظاهر عبارت سازگارتر مىنمايد .
( 3 ) . آب : وحى كرده شد .
( 4 ) . آب تا .
( 5 ) . كذا در آط ، آج ، و لب ، آب : بگيرد .
( 6 ) . آب ، مش : خود و .
( 7 ) . لب : يمشى .
( 8 ) . آب ، مش : پس .
( 9 ) . آج ، لب : پرورد .