چنان كه گفت : قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ ( 1 ) . . . ، يعنى در صفاى سيم بود و رقّت و لطافت آبگينه .
اهل اشارت گفتند : چون موسى عصا بينداخت و مارى شد ، آهنگ موسى كرد .
موسى بگريخت از او ، چنان كه دگر جاى گفت : . . . وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ ( 2 ) . . . ،
خداى تعالى گفت : يا موسى ! اين نه آن است كه مىگفتى ، * ( هِيَ عَصايَ ) * ، اين چوب من است ، كس را ديدى كه از كالاى خود بگريزد ؟ گفت : بار خدايا ! اين چه حال است ؟ گفت : اين براى آن است تا بدانى كه جز بر من اعتماد نبايد كرد كه آن كه جز بر من اعتماد كند معتمد او چنين آيد ( 3 ) .
در قلب العصا حيّة ، در آن جايگاه دو قول گفتند ، يكى آن كه : تا موسى - عليه السّلام - مستأنس شود و بداند كه در آن عصا اين معجزه نهادهاند تا چون پيش فرعون بيندازد چون معتادى ( 4 ) باشد آن را و نترسد از او . و وجهى دگر آن كه : به معجزه ( 5 ) آن كرد تا بداند كه آن كلام كه از درخت شنيد كلام آن است كه اين خرق عادت فعل اوست .
* ( قالَ خُذْها وَلا تَخَفْ ) * ، خداى تعالى گفت : بگير اين عصا را و مترس كه ما او را با حالت اوّل بريم . * ( سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الأُولى ) * ، و اصل سيرت فعله باشد ، و آن هيأت بود من السّير . و مراد اين جا حالت است ، يعنى باز عصا گردانيم آن را . و نصب او به حذف حرف جرّ است ، و التّقدير : سنعيدها الى سيرتها الاولى ، چون حرف جرّ بيفگند فعل برسيد و عمل كرد در ( 6 ) مفعول .
* ( وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ ) * ، و دست با زير بغل بر ( 7 ) ، و گفتند : با زير بازو . و جناح الطَّائر ( 8 ) ، بال مرغ باشد سمّى بذلك لجنوحه ، اى ميله ، و جنح لكذا اذا مال اليه .
و بازو را هم براى اين جناح خواند كه مايل است ، يا براى آن كه به جاى جناح است مرغ را . و دگر جاى گفت : وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ ( 9 ) ، دست در گريبان كن . و
هامش
( 1 ) . سورهء انسان ( 76 ) آيهء 16 .
( 2 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 10 .
( 3 ) . مش : بايد .
( 4 ) . آج ، لب : معتدا .
( 5 ) . آج ، لب : دگر از معجزه .
( 6 ) . مش : بر .
( 7 ) . آج ، لب : برد .
( 8 ) . آب ، آز ، مش : الطير .
( 9 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 12 .