حق تعالى خود را از آن تنزيه كرد ، گفت : * ( سُبْحانَه ) * ، منزّه است او و دور از آنچه به او لايق نباشد . * ( وَلَهُمْ ما يَشْتَهُونَ ) * ، و ايشان را باشد آنچه خواهند و آرزوى ايشان بود ( 1 ) از پسران و فرزندان نرينه . و محل « ما » از اعراب محتمل است دو وجه را : يكى نصب ، حملا على قوله : * ( وَيَجْعَلُونَ لِلَّه الْبَناتِ سُبْحانَه وَلَهُمْ ما يَشْتَهُونَ ) * ، من البنين ، تا مفعول « يجعلون » باشد . و وجه ديگر رفع ، بر ابتدا ، « و لهم » در جاى خبر او باشد ، و التقدير :
و لهم البنون .
* ( وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنْثى ) * ، چون بشارت دهند يكى را ايشان را به فرزندى [ مادينه ] ( 2 ) همه روز سياه روى باشد از اندوه . و « ظلّ » از اخوات « كان » باشد در عمل ، و معنى آن باشد كه همه روز كارى كند ، و مصدر او « ظلول » باشد . * ( وَهُوَ كَظِيمٌ ) * ( 3 ) ، عبد اللَّه عبّاس گفت : حزين . ضحّاك گفت : كميد ، و آن دل تنگى باشد ( 4 ) كه دم نزند ( 5 ) از دل تنگى . و اشتقاق او از كظامه بود و آن ببستن سر قربه باشد .
* ( يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ) * ، - الاية ، پنهان مىشود از مردمان از بدىء آن بشارت كه او را داده باشند آنگاه انديشه مىكند كه از دو كار بد با او چه كند ( 6 ) . * ( أَ يُمْسِكُه عَلى هُونٍ ) * ، بدارد او را بر هوان و مذلَّت و خوارى ، * ( أَمْ يَدُسُّه فِي التُّرابِ ) * ، يا در خاك پنهان كند او را ؟ يعنى وأد كند ( 7 ) و او را زنده در گور كند . و الهون [ 94 - پ ] ، الهوان ، قال الشاعر ( 8 ) :
لست بوقّاف على الهون
و قال الحطيئة : ( 9 )
فلمّا خشينا ( 10 ) الهون و العير ( 11 ) ممسك
على رغمه ( 12 ) ما أثبت الحبل ( 13 ) حافره
هامش
( 1 ) . قم : باشد .
( 2 ) . با توجه به سياق عبارت از قم افزوده شد .
( 3 ) . اساس : كضيم .
( 4 ) . قم از اندوه .
( 5 ) . قم : كه مردم نزند .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : كنند .
( 7 ) . آط : و اداء كند ، آج ، لب : داده كند .
( 9 - 8 ) . آج ، آز شعر .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : خشيت .
( 11 ) . آج ، لب : الغير .
( 12 ) . آز ، آج ، لب : زعم .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : الخيل .