تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
مؤمنان . و ذلك قوله : عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّه ( 1 ) . آنگه در بهشت مىرفتم ( 2 ) تا به درختى رسيديم كه در بهشت از آن نكوتر درختى نبود به شكل و منظر و تداخل اغصان ، از هر لون ( 3 ) كه خداى آفريده است بر آن درخت بود جز سياهى . از او بويى شنيدم ( 4 ) كه در بهشت از آن خوشتر نشنيده بودم ( 5 ) . بر او ميوه‌اى بود مانند قلَّهاى ( 6 ) بزرگ كه از هر ميوه كه خداى آفريده است در آسمان و زمين از الوان و انواع مختلف به رنگ مختلف و به طعم ( 7 ) مختلف و به بوى مختلف و به طبع مختلف . من از حسن او به تعجّب فرو ماندم ( 8 ) . گفتم : اى جبريل ! اين چه درخت است ؟ گفت : اين درخت طوبى است كه خداى تعالى گفت : طُوبى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ( 9 ) ، و بسيارى از امّت تو را در سايهء آن ( 10 ) مقيل ( 11 ) باشد و در بهشت آن ديدم از نعيم كه : لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، كه هيچ چشم چنان ديده نيست و هيچ گوش چنان شنيده نيست و بر خاطر هيچ بشر چنان گذشته نيست ، از همه پرداخته و تمام كرده و معدّ نهاده گوش صاحبش مىدارند تا به او سپارند . مرا عظيم آمد آنچه ديدم ( 12 ) ، گفتم : لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ ( 13 ) . آنگه از آن جا بيامدم ( 14 ) ، دوزخ بر من عرضه كردند تا من سلاسل و اغلال او ( 15 ) بديدم و ماران و كژدمان ( 16 ) او و حميم و زقّوم ( 17 ) و غسّاق و يحموم او . در دوزخ قومى را ديدم لبهاى ايشان چون لبهاى شتر ( 18 ) و جماعتى ( 19 ) موكّل بر ايشان كه لبهاى ايشان مىبريدند سنگها از آتش در دهان ايشان مىنهادند ( 20 ) و از زير ايشان مىفتاد . من گفتم : اى جبريل ! اينان كه‌اند ؟ گفت : اينان آناناند كه مال يتيمان خورده‌اند به
هامش
( 1 ) . سورهء انسان ( 76 ) آيهء 6 . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مىرفتيم . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : لونى . ( 4 ) . قم : يافتم . ( 5 ) . قم : بوى نيافته بودم . ( 6 ) . اساس : تلها ، به قياس نسخهء آط ، تصحيح شد . ( 7 ) . قم : به رنگ و طعم . ( 8 ) . مل ، آج ، لب : متعجّب بماندم . ( 9 ) . سورهء رعد ( 13 ) آيهء 29 . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها حسن . ( 11 ) . مل ، آج ، لب : مقبل . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 13 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 61 . ( 14 ) . قم ، آط ، آز ، آج ، لب : آب : بيامديم . ( 15 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : آن . ( 16 ) . كذا در اساس ، آط ، مل ، لب ، با سه نقطه ، قم ، آب ، آز ، آج : كزدمان . ( 17 ) . همهء نسخه بدلها او . ( 18 ) . آط ، آب ، مل ، آز : اشتر . ( 19 ) . قم را ديدم . ( 20 ) . قم : و بر سنگهايى از آتش مىنهادند .