تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
تا برنشينم سر باز زد ، جبريل گفت : بيارام اى براق كه بهترين خلقان ( 1 ) بر تو خواهد نشستن ( 2 ) و اين فخر كه تو را خواهد بود از جنس تو هيچ چهار پاى ( 3 ) را نيست . گفت : بلى يا ( 4 ) جبريل و لكن به شرطى ، و آن آن است كه فرداى قيامت ( 5 ) چون من بسيار پيش او كشند با من شرط كند كه جز بر من ننشيند كه من طاقت مفارقت او ندارم . رسول - عليه السّلام - شرط كرد گفت : دست بر پشت او نهادم خوى بريخت از حيا و شرم و چنان متطاطى شد تا نزديك آن بود كه شكمش به زمين رسد ( 6 ) . و در روايت سليمان ( 7 ) اعمش و عطا بن السّايب از امير المؤمنين - عليه السّلام - ( 8 ) و شعبى از عبد اللَّه مسعود كه : رسول - عليه السّلام - گفت : چون جبريل آمد و مرا از حجره امّ هانى بيرون آورد ميكايل را ديدم عنان اسپى ( 9 ) گرفته كه آن را براق مىگفتند به سلسله‌اى از زر بسته ، رويش چون روى آدميان و خدّش چون خدّ اسپ و بر شش ( 10 ) از مروايد به مرجان سرخ بر هموده ( 11 ) و موى پيشانيش از ياقوت سرخ و گوشهايش ( 12 ) از زمرّد سبز و چشمهايش چون زهره و مرّيخ ، اغرّ محجّل ، پرهايش چون پرهاى كركس ، دنبالش چون دنباله گاف ( 13 ) شكمش چون سيم سپيد بود و گردنش ( 14 ) و سينه و پشتش چون زرّ سرخ . جبريل - عليه السّلام - عرف ( 15 ) او بماليد و او را پيش من كشيد و من برنشستم . او ساعتى مىرفت به گام و ساعتى مىدويد و ساعتى مىپريد و جبريل بر دست راست من بود ، از من مفارقت نمىكرد و روى به جانب بيت المقدس نهاديم از دست راست آوازى شنيدم كه مىگفت : اى محمّد ( 16 ) يك ساعت بايست تا از تو چيزى ( 17 ) بپرسم من براندم و التفات نكردم چون پاره‌اى برفتم از دست چپ ندايى شنيدم كه ( 18 ) : يا محمّد
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : خلق . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : نشست . ( 3 ) . آج ، لب : چهار پايان . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : اى . ( 5 ) . آط ، فرداد قيامت / در قيامت . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : شكم بر زمين نهد . ( 7 ) . قم : سليمان . ( 8 ) . آز : على . ( 9 ) . آج ، لب را . ( 10 ) . آز : پوشش ، آج : برش ، لب : پرش . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : بر پيموده . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : گوشهاش . ( 13 ) . همهء نسخه بدلها : گاو . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها : گردن . ( 15 ) . آب ، آج ، لب : عرق . ( 16 ) . همهء نسخه بدلها : يا . ( 17 ) . آج ، لب : خبرى . ( 18 ) . آط ، آب ، آز گفت .