بخواستند آمدن ، گفت : آن برادر را كه گفتى ، با خود ( 1 ) به يارى تا من كيل شما تمامتر بدهم . * ( وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ ) * ، اى ، المضيفين ، و شما مىدانى كه من بهترين مهمان دارانم .
* ( فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِه ) * ، اگر او را نيارى ، شما را بنزديك من كيل نيست [ 25 - ر ] و روى طعام دادن نيست و نيز پيرامن ( 2 ) مگردى .
ايشان جواب دادند : * ( سَنُراوِدُ عَنْه أَباه ) * ، بكوشيم و چاره سازيم تا او را از پدر بخواهيم و آنچه توانيم در اين معنى به جاى آريم .
* ( وَقالَ لِفِتْيانِه ) * ، اهل كوفه « لفتيانه » خواندند و باقى قرّاء : « لفتيته » و هما جمعان ، كالاخوة و الاخوان . و تفسير « بضاعت » بگفتيم . و « رحال » ، جمع رحل باشد .
آنگه غلامان خود را فرمود و عاملان را كه : آن چيزى كه ايشان آوردهاند در ميان بار ايشان كنى تا چون با خانه شوند متاع خود بشناسند ، ايشان را به باز آمدن داعى قويتر باشد كه دانند كه طعام رايگان دادهاند ايشان را . و گفتهاند : براى آن فرمود كه متاع ايشان در ميان بار ايشان كنند ( 3 ) كه گفت : نبايد كه به علَّت آن كه چيزى ندارند باز مانند ( 4 ) ، اگر خواهند تا بيايند نتوانند . گفت : بضاعت ايشان با ايشان دهى پوشيده ، و براى آن « لعلّ » در دو جايگاه بگفت كه ، هر يك از آن ( 5 ) مجوّز بود غير مقطوع عليه ، پس حرف ترجّى و اشفاق در او برد .
و بعضى دگر گفتند : براى آن بضاعت ايشان رد كرد با ايشان تا بدانند كه استدعاى برادر نه براى طمع است در مال ايشان . بعضى دگر گفتند : براى آن رد كرد كه روا نداشت كه پدر را و برادران را طعام ببها دهد ، و خزاين زمين در دست او .
بعضى دگر گفتند : براى آن كرد كه ، دانست كه ديانت يعقوب او را رها نكند كه آن بضاعت آن جا باز گيرد ، ايشان را باز پس فرستد تا بضاعت باز پس برند .
ايشان از آن جا برفتند ، چون به خانه رسيدند ، پدر گفت : چون بودى و احوالتان چون بود ؟ گفتند : اى پدر ! ما از بر مردى مىآييم كه فضل و كرم او را وصف ندانيم
هامش
( 1 ) . قم : خويشتن .
( 2 ) . آو ، آج ، لب : پرامن ، همه نسخه بدلها من .
( 3 ) . قم : كنى ، آو ، بم ، آز ، آج ، لب : نهند .
( 4 ) . آج ، لب و .
( 5 ) . قم : ايشان .