پسران را گفت : لا بدّ است شما را از آن كه به مصر روى و چيزى كه ( 1 ) ميسّر شود از بضاعت ببرى و پارهاى طعام به يارى . ايشان را گسيل كرد و بنيامين ( 2 ) را - برادر يوسف را - از مادر نزد خود باز گرفت كه او غم يوسف به او گساردى ( 3 ) و ده پسر را گسيل كرد و منزل ايشان به عرنات ( 4 ) بود از زمين فلسطين به غور شام ، و ( 5 ) بدوى بودند و چهار پاى داشتند و يوسف - عليه السّلام - منتظر مىبود مقدم ايشان را . ايشان چيزكى بساختند كه آلت شبانان باشد از ماستينه ( 6 ) و ترف و گليمى چند و پارهاى پشم رنگ - كرده ، برگرفتند و روى به مصر نهادند .
عبد اللَّه عبّاس گفت : بضاعت ايشان اديم بود و نعلها ( 7 ) . قتاده گفت : درم داشتند دربار ( 8 ) تعبيه كرده ، و ذلك قوله تعالى : * ( وَجاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ ) * ، آمدند برادران يوسف . گفتند : « اخوة » ، برادران نسب باشند ، و « اخوان » برادران مودّت . * ( فَدَخَلُوا عَلَيْه ) * ، در پيش او شدند . * ( فَعَرَفَهُمْ ) * ، يوسف - عليه السّلام - ايشان را بشناخت و ايشان او را نشناختند .
عبد اللَّه عبّاس گفت : ميان آن كه ايشان يوسف را به چاه افگندند ( 9 ) و تا اين روز كه با پيش يوسف رفتند ( 10 ) به مصر ، چهل سال بود ، براى آن باز نشناختند او را . و گفتند : براى آن او را نشناختند كه او را كودكى ( 11 ) طفل رها كرده بودند ، چونش بديدند ( 12 ) ، پادشاهى را ديدند بر سرير ملك بر مرتبت ( 13 ) پادشاهى در زىّ پادشاهان مصر ، جامههاى ( 14 ) گرانمايه پوشيده و تاج زر مرصّع به انواع جواهر بر سر نهاده ، طوقى زرّين در گردن كرده .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : چيزى كه .
( 2 ) . قم : ابن يامين .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : گذاردى .
( 4 ) . قم : بعرناق ، آو ، بم : بعزيات ، آب ، آز ، بغزيات ، مل : عرفات ، آج : بعير باب .
( 5 ) . قم ايشان .
( 6 ) . آج : ماسينه .
( 7 ) . قم : نعال .
( 8 ) . آو ، بم : پاى ، آج : دربارى ، لب : در بادى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : انداختند .
( 10 ) . قم : شدند .
( 11 ) . قم : كودك .
( 12 ) . قم : چون بديدندنش ، آو ، بم ، آج : چون بديدند .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : مرتبهء .
( 14 ) . قم : جامهء .