چون در شدند از آن جا كه فرمودشان ( 1 ) پدرشان بنگزيرانيد ( 2 ) از ايشان از خداى از چيزى ( 3 ) مگر حاجتى در تن يعقوب كه روا كرد آن را و او خداوند علم است به آنچه ما او را آموختيم و لكن بيشترين مردمان ندانند .
چون شدند ( 4 ) بر يوسف ، باز گرفت با او ( 5 ) برادرش را گفت : من برادر توام ، در سختى مباش به آنچه ايشان مى ( 6 ) كنند .
چون ببجارد ( 7 ) ايشان را به سازشان ، كرد آنچه به آن آب خوردى ( 8 ) ملك دربار برادرش ، پس بانگ كرد كنندهاى ( 9 ) كه اى كاروان ( 10 ) شما دزدانى .
گفتند و روى كردند ( 11 ) بر ايشان ، چه ( 12 ) گم كردهاى ؟
گفتند : گم كردهايم صاع پادشاه و آن را ( 13 ) كه بيارد آن ( 14 ) ، بار شترى است و من به آن پايندانم .
گفتند : به خدا كه دانى شما كه ما نيامديم تا فساد كنيم در زمين و ما نبوديم دزد ( 15 ) .
گفتند : چه پاداشت بود او را ( 16 ) اگر دروغزن
هامش
( 1 ) . قم : فرمودند ايشان را .
( 2 ) . قم : نبود كه بگزيراند ، آو ، بم ، آج ، لب : بنگزيرانيدن ، آب : مستغنى نكرد .
( 3 ) . آو ، بم : چيزى .
( 4 ) . قم ، آو : و چون در شدند .
( 5 ) . قم : خود .
( 6 ) . قم : بودند كه .
( 7 ) . قم : بساخت .
( 8 ) . قم ، آو ، بم : خورند .
( 9 ) . قم ، آو ، بم : بانگ كنندهاى .
( 10 ) . قم بدرستى كه .
( 11 ) . قم : روى فرا كردند .
( 12 ) . قم : چه چيز .
( 13 ) . قم : راست .
( 14 ) . قم را .
( 15 ) . قم ، آو ، بم : دزدان .
( 16 ) . قم : چيست پاداش او .