بيان كند براى ايشان احكام ناسخ را و اضلال ، به معنى ابطال عمل آمد ، في قوله :
وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّه فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ ( 1 ) ، اى فلن يبطل اعمالهم . ضحّاك گفت : معنى آن است كه ، خداى تعالى عذاب نكند و اضلال نكند هيچ قوم را از ره بهشت تا بيان نكند براى ايشان و حلال از حرام جدا نكند ، و اين آيت جارى مجراى آن باشد كه گفت : . . . وَما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا ( 2 ) .
* ( إِنَّ اللَّه بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) * ، خداى تعالى به همه چيز عالم است ، مصالح او داند ، بيان ( 3 ) مىكند به حسب مصلحت .
* ( إِنَّ اللَّه لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ، وجه اتّصال اين آيت به آيات متقدّم ( 4 ) آن است كه ، خداى تعالى چون احكام كفّار با اختلافش در آيات اوّل بگفت و حديث مسجد ضرار و مانند آن ، [ گفت ] ( 5 ) تا ( 6 ) اين احكام مفوّض به خداى است از آن جا كه ملك آسمان و زمين او راست ، خلقا و ايجادا و حكما و تغييرا ( 7 ) . و ملك اتّساع مقدّر ( 8 ) باشد آن را كه سياست و تدبير او را رسد ( 9 ) . و تصرّف بر حقيقت خداى راست - جلّ جلاله - كه او قادر است بر احياء و اماتت ، مرده را او زنده كند و زندگان را او بميراند و شما را كه خلقانى بدون او يارى و ياورى نيست ، بل ولى و والى و متولَّى ( 10 ) و اولى به شما و كار شما خداى است - جل جلاله - و يارى دهنده به كارهاى شما را خداى است ( 11 ) - جلّ جلاله . و فعيل ، بناى مبالغت باشد از آن جا كه قياس فاعل اقتضا - كند ، چون سميع و عليم و بصير .
قوله : * ( لَقَدْ تابَ اللَّه عَلَى النَّبِيِّ ) * - الاية ، حق تعالى گفت : توبه پذيرفت ( 12 ) خداى تعالى از پيغامبر - صلى اللَّه عليه و آله - و بر اصحاب او از مهاجر و انصار - رضى اللَّه عنهم - از آنان كه متابع او بودند ، بدان كه بنزديك ما توبهء پيغامبران
هامش
( 1 ) . سورهء محمد ( 47 ) آيهء 4 .
( 2 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 15 .
( 3 ) . مل آن .
( 4 ) . آج ، لب : مقدّم .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد .
( 6 ) . اساس : با ، ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : تغيّرا .
( 8 ) . مل ، مج : مقدور .
( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب : باشد .
( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب : متوالى .
( 11 ) . آو ، آج ، بم ، لب : بر كارهاى شما خداست .
( 12 ) . آو ، بم : بپذيرفت .