و يقول العرب : اوه ( 1 ) من كذا ، قال الشاعر :
فأوه ( 2 ) لذكراها اذا ما ذكرتها
و من بعد ارض دونها و سماء
و عرب ، أوه گويد ، و ثلاثى مجرّد نيامده است از او ، و اگر آمده بودى ، آه يؤوه ( 3 ) على وزن قال يقول . و الحليم ( 4 ) ، بردبارى باشد كه شتاب نكند به عقاب و مهلت دهد مستحق را به مقتضى حكمت با آن كه قادر باشد بر تعجيل عقوبت .
قوله : * ( وَما كانَ اللَّه لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ ) * - الاية ، مجاهد گفت : وجه اتّصال آيت به آيت مقدّم ( 5 ) آن است كه خداى تعالى چون مسلمانان را نهى كرد از آن كه براى كافران استغفار كنند آنان كه پيش از آن استغفار كرده بودند ، گفتند : يا رسول اللَّه ! پس حكم ما چيست كه ما ندانستيم كه نشايد ( 6 ) ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : خداى اضلال نكند گروهى را پس از آن كه هدايت داد ايشان را ، يعنى حكم نكند به ضلال ايشان پس از آن كه توفيق ايمان داد ايشان را ، و با ايشان الطاف [ 119 - پ ] كرد كه ايشان عند آن اختيار ايمان و طاعت كردند تا بيان كند ايشان را آنچه ايشان را واجب است از آن اجتناب كردن ، پس مجاهد گفت : اين آيت خاصّ است در استغفار براى مشركان ، و عامّ است در ساير معاصى .
مقاتل و كلبى گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه ، خداى تعالى احكامى در شرع بفرمود از : قبله ( 7 ) ، فرايض و جز آن . جماعتى مسلمانان ياد گرفتند و كار بستن گرفتند آن را و غايب شدند بر آن ، خداى تعالى آن احكام منسوخ بكرد . چون از سفرها باز آمدند ، رسول - عليه السّلام - و صحابه بر خلاف آن عمل مىكردند ، گفتند : يا رسول اللَّه ! حكم ما چيست در آن كه عمل كرديم بر آن و ندانستيم كه منسوخ است ؟
خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : من اضلال هيچ قوم نكنم پس از هدايت يعنى ابطال عمل ايشان نكنم كه بر منسوخ عمل كرده باشند نه به قصد ، بل از سر نادانى تا
هامش
( 1 ) . اساس : أوّه ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 2 ) . اساس : فأوّه ، آو ، آج ، بم : تأوه ، با توجه به قرينهء فوق : يقول العرب ، تصحيح شد .
( 3 ) . آو ، آج ، بم : يؤه .
( 4 ) . مل : و حليم .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : اوّل .
( 6 ) . آو ، بم ، لب : نبايد كرد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها و .