عبد اللَّه عبّاس گفت در عهد رسول - عليه السلام - مردى بود قرآن بسيار مىخواندى ، او را وفات رسيد . رسول - عليه السّلام - بر او نماز كرد و او را دفن كرد ، آنگه گفت :
رحمك اللَّه انّك كنت لأوّاها ،
خداى بر تو رحمت كناد كه تو اواه بودى ، يعنى قرآن بسيار خواندى . و گفتهاند ( 1 ) : آن باشد كه آواز بلند بردارد به ذكر خداى و دعا و قرآن ، و در آن ميانه آه بسيار گويد : و در خبر است كه ابراهيم - عليه السّلام - [ بسيار ] ( 2 ) گفتى :
آه من النّار قبل ان لا تنفع ( 3 )
آه ، آه از دوزخ پيش از آن كه آه سود ندارد .
شعبه روايت كرد از ابو يونس كه او گفت : در مدينه قاضيى بود ، او روايت كرد از أبو ذر كه ، أبو ذر گفت : مردى بود كه گرد خانه طواف كردى و در ميانهء دعا گفتى :
آوه آوه ( 4 ) ! ابو ذرّ ، رسول را گفت : يا رسول اللَّه ! نيك است اين كه اين مرد مىكند .
رسول - عليه السّلام - گفت :
دعه فانّه اوّاه
، گفت : رها كن او را كه او اوّاه است .
گفت شبى بيرون آمدم رسول را ديدم كه او را به دست خويش به چراغ دفن مىكرد .
نخعى گفت : اوّاه ، فقيه باشد . فرّاء گفت : آن باشد كه از گناه آه كند . سعيد جبير گفت : معلم خير باشد . عطا گفت : تايب باشد از جملهء معاصى كه خداى تعالى آن را كاره بود . ابو عبيده گفت : آن باشد كه از سر ترس آه بسيار گويد و از سر نفس » تضرّع كند و ملازم طاعت باشد . زجاج گفت : اين قول جامع است هر چيزى را كه در اوّاه ( 6 ) گفتند : و اصل او از تأوّه است ، و آن آه گفتن باشد ( 7 ) از درد دل و فعل از او تأوه آيد يتأوه ( 8 ) آيد ، و أوّه يأوه تأويها ، قال المثقب العبدى :
اذا ما قمت ارحلها بليل
تأوه آهة الرّجل الحزين
و قال الرّاجز :
تأوه الرّاعي و ضوضا كلبه
هامش
( 1 ) . آو ، بم : گفتهان .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ينفع .
( 4 ) . آج : اوّاه اوّاه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : يقين .
( 6 ) . آو ، آج ، بم : در واه .
( 7 ) . در اساس ، عبارت : هر چيزى را . . . آه گفتن باشد ، تكرار شده است .
( 8 ) . ديگر نسخه بدلها : تأوّه تيأوّه .