المتضرّع
، [ 119 - ر ] گفت : لابه كننده باشد .
انس روايت كند كه : زنى بنزديك رسول - عليه السلام - سخنى گفت كه رسول را از آن كراهتى حاصل شد ، عمر ( 1 ) بانگ بر او زد ( 2 ) ، رسول - عليه السلام - گفت :
دعوها ( 3 ) فانّها اوّاهة ،
رها كنى او را كه او اوّاهه است ، گفتند : يا رسول اللَّه ! اواهه چه باشد ؟ گفت : خاشعه .
كعب الاحبار را پرسيدند از معنى اوّاه ، گفت : آن باشد كه چون ذكر دوزخ شنود ( 4 ) آه ( 5 ) كند .
عبد اللَّه مسعود و عبيد بن عمير گفتند : اوّاه ، دعاء باشد ، بسيار دعا . عطا گفت :
هو الجامع ( 6 ) الدّعاء ، مرد جمع كنندهء ( 7 ) دعا كننده باشد . از عبد اللَّه مسعود پرسيدند ، گفت : اوّاه ، رحيم باشد ، و قتاده هم اين گفت و حسن بصرى نيز . عبد اللَّه عبّاس گفت : اوّاه توّاب باشد ، توبه كار . مجاهد گفت : اوّاه ، موقن ( 8 ) باشد . عكرمه گفت :
مستيقن ( 9 ) باشد به لسان الحبشه ، گفت : نبينى كه چون حبشى را چيزى گويند او بداند كه آن چيست ، گويد : [ آوه ! ] ( 10 ) يعنى عرفت .
ابن ابى نجيح گفت : مؤتمن باشد . كلبى گفت : اوّاه ، مرد تسبيح كننده باشد در بيابان ( 11 ) خالى وحش ( 12 ) . عقبة بن عامر گفت : مردى باشد كه ذكر خداى بسيار كند . و حكم روايت كرد از حسن بن مسلَّم كه : مردى بود كه ذكر خداى بسيار كردى و روزگار خود بر تسبيح و تهليل مستغرق كرده بودى ، حديث او پيش رسول - عليه السلام - مىكردند ، گفت : او اوّاه است ، و گفتهاند : اوّاه ، آن باشد كه قرآن بسيار خواند .
هامش
( 1 ) . اساس رضى اللَّه عنه .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : بر آورد .
( 3 ) . اساس : دعوه ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 4 ) . مل : رود .
( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب : واه .
( 6 ) . مل مع .
( 7 ) . مل با .
( 8 ) . مج : مؤمن .
( 9 ) . اساس : مستقين ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 10 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد ، آج ، مج : آواه .
( 11 ) . آو ، آج ، بم : بيان .
( 12 ) . آج ، لب : خشن .