و جسامت ، و مردمان ( 1 ) بغايت طويل و عريض و قوى بودند . * ( وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ ) * ، و اعراض مكنيد از من و عدول از دعوت من در آن حال كه مجرم باشيد و گناهكار . و نصب او بر حال است .
* ( قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا ) * ، ايشان جواب دادند ( 2 ) گفتند : [ اى هود ] ( 3 ) تو بيّنتى و حجّتى به ما نياوردى تا ما را گردن بايد نهادن تو را و طاعت داشتن ، و دروغ گفتند كه او آيات و بيّنات و معجزات و براهين آورد ، جز كه ايشان گفتند : سحر است و شعبده . * ( وَما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ ) * ، و ما خدايان خود را به قول تو رها نكنيم .
و بعضى كوفيان گفتند : « عن » ، به معنى « با » است ، و بدين تعسّف حاجت نيست براى آن كه كلام با اين ظاهر كه هست معنى دار است . * ( عَنْ قَوْلِكَ ) * ، يعنى از سبب گفتار تو ، و ما تو را باور نداريم و تصديق نكنيم به اين كه تو مىگوى ( 4 ) .
* ( إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ ) * ، « ان » به معنى « ما » ى نافيه است ، ما نمىگوييم در حقّ تو الَّا آن كه بعضى خدايان ما تو را بدى رسانيده است ( 5 ) ، و مراد * ( بِسُوءٍ ) * در آيت ، جنون ( 6 ) است ، يعنى از آن سبب كه تو ايشان را دشنام مىدهى و مىگويى ( 7 ) : خدايان نيستند ايشان تو را ديوانه بكردهاند ، اين دانستند ( 8 ) كه ديوانگى به خداى تعلَّق دارد ، و جز خداى تعالى قادر نباشد بر ازالت عقل ، اين انديشه نكردند كه اين بتان جمادند و اين نتوانند كردن و نه كمتر از اين ، و براى آن ايشان پيغامبران را با جنون نسبت كردند كه ايشان را بديع آمد كه پيغمبرى باشد از بشر ، و استبعاد و استبداع كه آمد ايشان را ، پنداشتند كه آن حديث از حدّ عقل بيرون است ، از اين جا قديم - جلّ جلاله - گفت : وَما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ ( 9 ) . هود - عليه السّلام - گفت به جواب ايشان :
* ( إِنِّي أُشْهِدُ اللَّه ) * ، من خداى را گواه مىكنم و شما نيز گواه باشيد كه من بيزارم از آنان كه شما ايشان را به انباز خداى كردهايد از بتان بدون ( 10 ) خداى تعالى و از آنان كه از
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، مل ، مج : مردمانى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 3 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد .
( 7 - 4 ) . مىگوى / مىگويى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : رسانيدهاند .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها و ديوانگى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : ندانستند .
( 9 ) . سورهء تكوير ( 81 ) آيهء 22 .
( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : دون .