و با دشمنان وى بجنگد و دژهائى كه داشته و از دستش گرفتهاند ، پس بگيرد و به وى باز گرداند .
ملك اشرف در اين هنگام در حلب به سر مىبرد و در بيرون شهر اردو زده بود چون ، همچنان كه پيش از اين گفتيم ، كيكاوس ، فرمانرواى شهرهاى مسلماننشين روم ، مانند قونيه و غيره ، به توابع حلب دست انداخته و برخى از دژهاى آن را گرفته بود .
از آن جا كسى را به نزد مظفر الدين كوكبرى فرستاد تا راهى را كه در پيش گرفته بود نكوهش كند و به وى بگويد :
« ما همه در حضور فرستادگان تو با همديگر پيمان بستيم و قرار گذاشتيم با هر كس كه پيمان شكنى كند بجنگيم تا حق را به حقدار برگردانيم .
بنابر اين چاره ندارى جز اين كه آنچه از خاك موصل گرفته شده ، به صاحبش بازگردانى تا پيمان و سوگندى را كه ميان ما حكمفرماست همچنان نگاه داريم .
اگر از اين كار خوددارى كنى و در يارى و همدستى با عماد الدين زنگى اصرار ورزى ، شخصا با لشكرى كه دارم به سر وقت تو خواهم آمد و بر شهرهاى تو و نواحى ديگر حمله خواهم برد و آنچه را گرفتهايد ، پس خواهم گرفت و به صاحبانش باز خواهم گرداند .
بنابر اين مصلحت آن است كه پيشنهاد مرا بپذيرى و به راه راست برگردى تا با هم به كار گردآورى لشكر پردازيم و به سرزمين مصر برويم و فرنگيان را ، پيش از آن كه گزندشان فزونى يابد و آزارشان همه جا را فرا گيرد ، از آن سرزمين بيرون كنيم . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٥