شهرهاى او دست يافتند .
آنچه قرار بود از اين شهرها به جلال الدين رئيس اسماعيليان داده شود ، داده شد .
باقى را نيز امير اوزبك گرفت و آن را به اغلمش ، مملوك برادر خود ، واگذار كرد .
امير اغلمش به سلطان علاء الدين محمد خوارزمشاه روى آورده و نزدش مانده بود .
بعد برگشت و در آن جنگ شركت جست و امتحان خود را داد .
اوزبك نيز او را به حكومت آن شهرها گماشت .
سپس هر دسته از آن لشكريان به شهرهاى خويش بازگشتند .
اما منكلى گريزان به سوى شهر ساوه رهسپار گرديد .
در ساوه شحنهاى بود كه با منكلى دوستى داشت . از اين رو منكلى كسى را پيشش فرستاد تا از او براى ورود به شهر اجازه بگيرد .
او نيز اجازه داد و خود نيز براى استقبال او از شهر بيرون رفت .
همين كه او را ديد ، در برابرش زمين بوسيد و او را وارد شهر كرد و در خانهء خويش سكونت داد .
آنگاه سلاحش را گرفت و خواست او را در بند كند و پيش اغلمش بفرستد .
ولى منكلى درخواست كرد كه خودش او را بكشد و به پيش اغلمش نفرستد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: ابن الأثير
ص٦