خليفه به نزد جلال الدين اسماعيلى ، دارندهء دژهاى اسماعيليان در شهرهاى ايران ، مانند الموت و غيره ، كسى را فرستاد تا به دو دستور دهد كه اوزبك را در جنگ با منكلى ياورى كند .
ميان خليفه و اوزبك نيز چنين قرار شد كه پس از پيروزى بر منكلى ، برخى از شهرهاى وى از آن خليفه ، و برخى ديگر از آن اوزبك باشد . برخى از آنها نيز به جلال الدين اسماعيلى داده شود .
پس از اين قرار ، خليفه لشكر انبوهى را بسيج كرد و مملوك خود ، مظفر الدين سنقر ، را هم كه ملقب به وجه السبع بود به فرماندهى آن گماشت .
براى مظفر الدين كوكبرى بن زين الدين على كوچك هم ، كه در آن هنگام صاحب اربل و شهر زور و توابع آن بود ، پيام فرستاد و دستور داد كه با لشكريان خود حاضر شود و فرماندهى كل همهء لشكرها را در دست داشته باشد ، چنان كه در جنگ ، تنها از او دستور بگيرند .
او نيز حاضر شد .
لشكرهاى موصل و ديار جزيره و حلب نيز فرا رسيدند .
بدين گونه لشكريان بسيارى گرد هم آمدند و به سوى همدان روانه شدند .
سپاهيان اوزبك بن پهلوان و جلال الدين اسماعيلى نيز همه به ايشان پيوستند .
منكلى كه چنين ديد ، از دستشان گريخت و به كوه پناه برد .
لشكريان دشمن ، او را دنبال كردند و در دامنهء كوه اردو زدند در حالى كه او بر فراز كوه ، نزديك شهر كرج ، بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: ابن الأثير
ص٤