تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
ديگر هيچ نامه‌اى را نمىخواند و به هيچ پيامى گوش نمى - داد . از همه بريد و تنها با غم‌ها و ماتم‌هاى خويش نشست . به اندازه‌اى اندوه و بيتابى در او ديده شد كه پيش از آن همانندش شنيده نشده بود . پس از درگذشت پسر خليفه ، جسدش را روز بيرون بردند . مردم نيز پيشاپيش تابوت او راه مىپيمودند تا به آرامگاه جده او ، نزديك قبر معروف كرخى ، رسيدند و او را در آن جا به خاك سپردند . همين كه تابوت داخل آرامگاه گرديد ، درها بسته شد و صداى فرياد بلندى از درون آرامگاه به گوش رسيد كه مىگفتند صداى خليفه بود . اما تودهء مردم بغداد ، سخت دچار اندوه و بيتابى شدند . زارى و سوگوارى در سراسر بغداد شب و روز ادامه داشت . در بغداد محله‌اى نماند كه از آن بانگ ناله و زارى به گوش نرسد . زنى نبود كه اندوه خويش را آشكار نسازد . اين گونه سوگوارى در بغداد نه در قديم شنيده شده بود نه ايام جديد . مرگ او هنگامى روى داد كه سر منكلى به بغداد رسيد . به موكب خليفه و ساير افراد دستور داده شد تا براى ديدن سر منكلى از شهر بيرون روند . مردم همه از شهر بيرون رفتند . همين كه سر را وارد شهر كردند و تا دم محله حبيب آوردند ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت