ديگر هيچ نامهاى را نمىخواند و به هيچ پيامى گوش نمى - داد . از همه بريد و تنها با غمها و ماتمهاى خويش نشست .
به اندازهاى اندوه و بيتابى در او ديده شد كه پيش از آن همانندش شنيده نشده بود .
پس از درگذشت پسر خليفه ، جسدش را روز بيرون بردند .
مردم نيز پيشاپيش تابوت او راه مىپيمودند تا به آرامگاه جده او ، نزديك قبر معروف كرخى ، رسيدند و او را در آن جا به خاك سپردند .
همين كه تابوت داخل آرامگاه گرديد ، درها بسته شد و صداى فرياد بلندى از درون آرامگاه به گوش رسيد كه مىگفتند صداى خليفه بود .
اما تودهء مردم بغداد ، سخت دچار اندوه و بيتابى شدند .
زارى و سوگوارى در سراسر بغداد شب و روز ادامه داشت .
در بغداد محلهاى نماند كه از آن بانگ ناله و زارى به گوش نرسد . زنى نبود كه اندوه خويش را آشكار نسازد .
اين گونه سوگوارى در بغداد نه در قديم شنيده شده بود نه ايام جديد .
مرگ او هنگامى روى داد كه سر منكلى به بغداد رسيد .
به موكب خليفه و ساير افراد دستور داده شد تا براى ديدن سر منكلى از شهر بيرون روند .
مردم همه از شهر بيرون رفتند .
همين كه سر را وارد شهر كردند و تا دم محله حبيب آوردند ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9
مساهمون: ابن الأثير
ص٩