تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
بنابر اين يقين كردند كه از هر جهة راه بر ايشان بسته و خواربار نيز به دشوارى مىتوانند فراهم آورند . مرگ دندان‌هاى خود را براى آنان تيز كرده بود . از اين رو خود را باختند و صليب‌هاى خويش را شكستند و شيطان از گمراه كردنشان در گذشت . ناچار به ملك كامل و ملك اشرف نامه نگاشتند و امان خواستند تا شهر دمياط را بلا عوض تسليم مسلمانان كنند . در حينى كه نامه‌ها و پيام‌هائى رد و بدل مىشد ، گروه انبوهى از سوى دمياط فرا رسيدند كه گرد و غبار بسيار و غوغا و همهمه و هياهوى بلندى بر پا كرده بودند . مسلمانان نخست گمان بردند كه نيروهاى كمكى براى فرنگيان رسيده است . ولى بعد دريافتند كه او ملك معظم عيسى ، فرمانرواى دمشق است كه با لشكريان خود فراز آمده است . ملك معظم ، همچنان كه پيش از اين گفتيم ، راه خود را از سوى دمياط انداخته بود . به رسيدن آنان ، مسلمانان پشتگرمى يافتند و سستى و زبونى فرنگيان افزون گرديد . سرانجام فرنگيان گفت و گوى صلح را بدين قرار پايان دادند كه شهر دمياط را تسليم مسلمانان كنند . لذا در تاريخ هفتم ماه رجب سال 618 ترتيب صلح را دادند و در اين باره عهد و پيمان‌هائى بستند و سوگندهائى ياد كردند . آنگاه فرمانروايان ، كنت‌ها و سرداران فرنگى ، مانند