تنها گذاشتند .
پسر كه چنين ديد به پدر خود حمله برد .
اتابك سعد گمان برد كه پسرش او را نشناخته است . از اين رو به وى گفت من فلانى هستم ! گفت : « من هم تو را مىخواستم . »
در اين هنگام اتابك به دفاع از خود پرداخت و با پسر خويش جنگيد .
پسر ياراى ايستادگى در برابر او را نيافت و روى برتافت و گريخت .
اتابك سعد به فارس رسيد و داخل فارس شد در حالى كه فرمانروائى خود را باز يافته بود .
پسر او نيز گرفتار شد و به زندان افتاد .
پسرش تا اين زمان كه سال 620 است در زندان به سر مىبرد . چيزى كه هست شنيدم اتابك زندان او را سبكتر ساخته و گشايشى برايش فراهم آورده است .
پس از بازگشت خوارزمشاه به خراسان ، اتابك سعد در حق سردارى كه از سوى خوارزمشاه پيشش بود خيانت ورزيد و او را كشت و از فرمان خوارزمشاه نيز سرباز زد .
خوارزمشاه در آن هنگام گرفتار پيشامد بزرگى بود كه وى را از رسيدگى به اين گونه كارها باز مىداشت .
ولى ، چنان كه ضمن وقايع سال 620 خواهيم گفت ، خداوند انتقام او را به دست پسرش ، غياث الدين ، از اتابك سعد گرفت . زيرا اتابك سعد در برابر مهربانى خوارزمشاه ناسپاسى كرده بود و ناسپاسى و كفران احسان نيز كيفرى بزرگ دارد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥