تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
تنها گذاشتند . پسر كه چنين ديد به پدر خود حمله برد . اتابك سعد گمان برد كه پسرش او را نشناخته است . از اين رو به وى گفت من فلانى هستم ! گفت : « من هم تو را مىخواستم . » در اين هنگام اتابك به دفاع از خود پرداخت و با پسر خويش جنگيد . پسر ياراى ايستادگى در برابر او را نيافت و روى برتافت و گريخت . اتابك سعد به فارس رسيد و داخل فارس شد در حالى كه فرمانروائى خود را باز يافته بود . پسر او نيز گرفتار شد و به زندان افتاد . پسرش تا اين زمان كه سال 620 است در زندان به سر مىبرد . چيزى كه هست شنيدم اتابك زندان او را سبك‌تر ساخته و گشايشى برايش فراهم آورده است . پس از بازگشت خوارزمشاه به خراسان ، اتابك سعد در حق سردارى كه از سوى خوارزمشاه پيشش بود خيانت ورزيد و او را كشت و از فرمان خوارزمشاه نيز سرباز زد . خوارزمشاه در آن هنگام گرفتار پيشامد بزرگى بود كه وى را از رسيدگى به اين گونه كارها باز مىداشت . ولى ، چنان كه ضمن وقايع سال 620 خواهيم گفت ، خداوند انتقام او را به دست پسرش ، غياث الدين ، از اتابك سعد گرفت . زيرا اتابك سعد در برابر مهربانى خوارزمشاه ناسپاسى كرده بود و ناسپاسى و كفران احسان نيز كيفرى بزرگ دارد .