گرديد .
دربارهء آن چتر پرسش كرد و به او خبر دارند كه چتر از آن كيست ؟
به شنيدن اين خبر دست از جنگ كشيد ، لشكريان او گريختند ، خود او گرفتار گرديد و او را پيش خوارزمشاه بردند .
ولى سلطان محمد خوارزمشاه او را احترام گذارد و نوازش كرد و وعده داد كه او را از نيكى و مهربانى خويش بهرهمند سازد .
بدين گونه او را بر جان خويش ايمن ساخت و سوگندش داد كه نسبت به وى فرمانبردار باشد .
سرانجام ميان آنان قرار بر اين شد كه اتابك سعد برخى از شهرها را به سلطان محمد خوارزمشاه واگذارد و برخى ديگر را براى خود نگاه دارد .
پس از اين قرار سلطان محمد او را آزاد كرد و لشكرى همراه او به سوى شهرهاى فارس فرستاد تا شهرهايى را كه قرار بود تسليم كند به ايشان تحويل دهد .
ولى وقتى بدان سرزمين رسيد ديد پسر بزرگترش بر شهرهاى فارس چيره شده و اختيار آنها را به دست گرفته است .
اين پسر نيز از تسليم آن شهرها به پدر خويش ، خوددارى كرد .
ولى اتابك سعد آن شهرها را به گونهاى كه در جاى خود خواهيم گفت ، گرفت و در آن جاها به نام خوارزمشاه خطبه خواند .
سلطان محمد خوارزمشاه ، بعد به سوى ساوه رهسپار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩