تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
گرديد . دربارهء آن چتر پرسش كرد و به او خبر دارند كه چتر از آن كيست ؟ به شنيدن اين خبر دست از جنگ كشيد ، لشكريان او گريختند ، خود او گرفتار گرديد و او را پيش خوارزمشاه بردند . ولى سلطان محمد خوارزمشاه او را احترام گذارد و نوازش كرد و وعده داد كه او را از نيكى و مهربانى خويش بهره‌مند سازد . بدين گونه او را بر جان خويش ايمن ساخت و سوگندش داد كه نسبت به وى فرمانبردار باشد . سرانجام ميان آنان قرار بر اين شد كه اتابك سعد برخى از شهرها را به سلطان محمد خوارزمشاه واگذارد و برخى ديگر را براى خود نگاه دارد . پس از اين قرار سلطان محمد او را آزاد كرد و لشكرى همراه او به سوى شهرهاى فارس فرستاد تا شهرهايى را كه قرار بود تسليم كند به ايشان تحويل دهد . ولى وقتى بدان سرزمين رسيد ديد پسر بزرگترش بر شهرهاى فارس چيره شده و اختيار آنها را به دست گرفته است . اين پسر نيز از تسليم آن شهرها به پدر خويش ، خوددارى كرد . ولى اتابك سعد آن شهرها را به گونه‌اى كه در جاى خود خواهيم گفت ، گرفت و در آن جاها به نام خوارزمشاه خطبه خواند . سلطان محمد خوارزمشاه ، بعد به سوى ساوه رهسپار