و اگر آنها بر ما پيروز شدند نتيجهاش اين است كه ما در حلقهء محاصره واقع مىشويم و چنين سرانجامى را هم اكنون نيز در پيش داريم . »
همه اين پيشنهاد را پذيرفتند .
بنابر اين او با گروهى از لشكريان خويش كه عدهاى اندك - نزديك به هزار سوار - بودند ، به راه افتاد .
اين عده با گرجىها روبرو شدند كه سه هزار مرد جنگى بودند .
دو لشكر در برابر هم صف آراستند و به پيكار پرداختند .
در اين جنگ مردم شروان پايدارى و ايستادگى كردند و در نتيجهء اين مقاومت گرجىها شكست خوردند .
بسيارى از ايشان كشته شدند و بسيارى نيز اسير گرديدند و كسانى كه سالم مانده بودند گريختند و در بدترين وضع به سرزمين خود بازگشتند در حالى كه شروانشاه مخلوع نيز همراهشان بود .
پيشوايان گرجى به او گفتند : « از تو هيچ سودى به ما نرسيد .
ما هم به سبب آنچه از تو سر زده ، تو را مؤاخذه نمىكنيم . بنابر اين برو و ديگر در شهرهاى ما نمان . »
او نيز از آن جا رفت در حالى كه حيران و سرگردان بود و نمىتوانست به كسى پناه برد .
اما پسرش بر كرسى فرمانروائى استوار ماند و با سرداران و سپاهيان و تودهء مردم نيكى و مهربانى كرد و دارائى و زمينهائى كه از ايشان گرفته شده بود به ايشان باز پس داد . از اين رو مردم در روزگار فرمانروائى او به خوشبختى مىزيستند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٥