تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
او ، كه خدايش بيامرزاد ، از نيكان روزگار به شمار مىرفت و در ميان فرمانروايان كسى همانند او نبود . نيكوكار ، دادگر ، دانا ، بردبار و جوانمرد بود ، و بسيار كم پيش مىآمد كه گناهى را كيفر دهد . اگر كسى چيزى از او مىخواست ، از پذيرفتن درخواستش دريغ نمىورزيد . خوشنويس بود . خط و انشائى نيكو داشت و بسيار خوب نامه مىنوشت . بر روى هم ، هنرها و نيكىهائى كه در همهء فرمانروايان پراكنده است ، در او به تنهائى جمع بود . آنچه خوبان همه دارند ، او تنها داشت . به همين جهة از فرمانروائى و جهاندارى محروم ماند و روزگار با او دشمنى كرد . گوئى با مرگ وى هر كار نيكوئى نيز مرد و از ميان رفت . خداوند او را بيامرزاد و از او خرسند باد . من در نوشته‌هاى او مطالب خوبى ديدم . يكى از آنها كه به يادم مانده اين است كه وقتى دمشق از دستش گرفته شد به يكى از دوستان خويش نامه‌اى نگاشت . قسمتى از آن نامه چنين بود : « اما راجع به دوستانى كه در دمشق داريم . من از حال هيچيك از ايشان خبرى ندارم . علت بىخبرى من نيز اين است :
اى صديق سالت عنه ، ففى الذ * ل و تحت الخمول فى الوطن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت